أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
282
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) جانب خراسان روان شد . چون در سر حدّ خراسان رسيد مجاشع بن مسعود ( 284 ) را بخواند . او را به توليت كرمان مثالى نوشت و هزار سوار به دو داده ، او را به جانب كرمان فرستاد و خود به سوى خراسان توجّه نموده ، مقدّمهء لشكر را به أحنف بن قيس تميمى ( 285 ) سپرد . چون به ولايت نيشابور رسيد ، آنجا ملكى بود ، نام او اسوار [ 7 ] . عبد اللّه چون به نيشابور رسيد ، به ظاهر شهر فرود آمد و لشكر به اطراف و جوانب فرستاد . سواد نيشابور و روستاها را غارت فرمود و با اهل شهر جنگ آغازيده ، هر كس كه به دست او مىافتاد ، مىكشت يا مثله مىكرد . محاربت بين او و اهل نيشابور يك ماه [ طول ] كشيد . در اين اثنا كنارنك [ 8 ] - كه امير طوس بود - نامهاى نوشت به عبد اللّه بن عامر و از او امان خواست ، بدان قرار كه اگر او امان دهد ، به خدمت شتابد و در استخلاص نيشابور مدد و معونت كند . عبد اللّه اجابت كرد و او را امان داد . ( 286 ) كنارنك با لشكرى آراسته از طوس به خدمت او رسيد . عبد اللّه مقدم او را عزيز داشت و او را و معارف لشكر او را خلعتهاى نيكو داده ، روى به جنگ نيشابور آوردند . از جانبين جنگهاى سخت مىرفت و كشش بسيار افتاد . عبد اللّه سوگند خورد كه از در نيشابور برنخيزد تا شهر را فتح نكند يا بميرد يا در آن شهر رود . اسوار ، ملك نيشابور چون از سوگند عبد اللّه خبر يافت كس فرستاد و از او امان خواست ، بدان شرط كه اگر او را امان دهد ، دروازههاى شهر بازگشايد تا از هر درى كه خواهد در آيد . عبد اللّه بدان راضى شده ، او را امان داد و از جانبين شرايط سوگند مؤكّد گشت . ديگر روز به وقت طلوع صبح اسوار دروازهء شهر بگشاد و عبد اللّه و لشكر اسلام خويشتن را در شهر افگندند . همهء مسلمانان به يك نوبت به آواز بلند تكبيرى بگفتند و چون به اهل شهر كينه داشتند ، دست به كشتن و غارت كردن برآوردند . آن روز از وقت صبح تا نماز شام مىكشتند و غارت مىكردند . كنارنك ، امير طوس ، پيش [ 113 الف ] عبد اللّه آمد و گفت : اى امير المؤمنين ، ظفر يافتى و غالب آمدى ؛ عفو از انتقام و كينه اولىتر باشد . عبد اللّه شفاعت كنارنك قبول كرد و اهل شهر را امان داده ، منادى فرمود تا لشكر از كشتن و غارت كردن دست بداشتند و مردم را امان دادند . پس [ عبد اللّه ] كنارنك را امير نيشابور گردانيد و آن شهر را به دو سپرد .
--> [ ( 7 ) ] ت . م : اشوار ، ل : اسود . [ ( 8 ) ] ب . خ . چ . ل . ت : كنازتك .