أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
273
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) اى عبد اللّه ، اگر جملهء دنيا بر دست من بودى ، از هول و خوف و هراس جان دادن فدا كردمى . كاشكى چون از دنيا بيرون شوم ، با من سر به سر كردندى ، نه مرا چيزى دادندى ، و نه از من حساب خواستندى . پس ، روى به مردمان آورد و گفت : اى برادران و اى عزيزان ، چون مرا وفات رسد [ و ] از اين عالم بيرون روم ، بايد كه سه روز انتظار قدوم طلحة بن عبيد اللّه كشيد . بعد آن از بين اين شش كس كه شما را وصيّت كردهام يك كس را كه لايق اين كار دانيد بر خود اختيار كنيد كه من امر خلافت را بر اين شش كس سپردهام . چون در اين كار با يك ديگر مشورت خواهيد كرد پسر مرا ، يعنى عبد اللّه را حاضر كنيد . بدين شرط كه او را از اين كار هيچ نصيبى نباشد . ( 275 ) تا كار خلافت قرار گيرد ، صهيب ( 276 ) شما را پيشنمازى كند ، بعد هر كس را كه اختيار كنيد و به خلافت او راضى شويد و با او بيعت كرده باشيد . اگر كسى شما را خلافت كند و به خلافت او رضا ندهد ، او را بكشيد . [ 110 ب ] و بدانيد كه من آن كس را كه خليفه خواهد شد وصيّت مىكنم به رعايت جانب مهاجر و انصار كه فضيلت ايشان بداند و حقّ ايشان بشناسد . نيك كردار ايشان را پاداشى نيكو دهد و از بد كردار عفو كند . رعايا را نيكو دارد كه ايشان خراج گزارند و حلقهء خدمتكارى و مالگزارى در گوش دارند . [ 339 ] چون غنيمتى از ولايت دشمنان حاصل آيد به سويّت تقسيم كند . مراعات اهل ذمّه [ 340 ] واجب شناسد ، بر ايشان ظلم نكند و ستم روا ندارد ، وراى طاقت ايشان را كار نفرمايد و به عهدى كه با ايشان افتاده است وفا كند كه ايشان در امان خداى تعالى و رسول اويند . جانب اعراب كه ايشان اهل عزّت و مهتران اسلامند مرعى دارد و صدقاتى كه بر ايشان متوجّه گردد به وجه بستاند و ظلم روا ندارد و حقّ درويشان و مساكين ايشان برساند . پس ، روى به پسر خويش عبد اللّه آورد و گفت : اى پسرك من ، سر مرا از بالش برگير و بر زمين نه ، باشد كه خداى تعالى بر من رحمت كند . پس ، گفت : اى پسرك ، به نزد بى بى عايشه شو ، و از او دستورى خواه تا مرا در پهلوى رسول خدا ( ص ) و پهلوى خليفهء او ابو بكر صدّيق جاى دهد . اگر دستورى دهد ، مرا آنجا دفن
--> [ ( 339 ) ] خ . م : « رعايا را . . . دارند » حذف شده است . [ ( 340 ) ] ت . چ : اهل اسلام .