أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
272
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) مگر كه خداى تعالى چشم تو را بگرياناد و تو را بهشت كرامت كناد . به خداى كه اسلام تو عزّت مسلمانى بود و هجرت تو فتحى عظيم بود و خلافت تو رحمتى شامل . اسلام آوردى ؛ آن وقت كه مردمان كافر بودند و رسول خداى ( ص ) را يارى دادى ؛ آنگاه كه مردمان او را فرو گذاشته بودند . تو از آن جماعتى كه خداى تعالى اين آيه در شأن ايشان فرستاد كه : لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ . و تو از اين جماعتى كه خداى تعالى در حقّ ايشان مىفرمايد : لِلْفُقَراءِ الْمُهاجِرِينَ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ وَ أَمْوالِهِمْ يَبْتَغُونَ [ 336 ] فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً . و در صحبت و خدمت رسول خدا ( ص ) چندان آداب محافظت كردى تا تو را به بهشت بشارت داد . نه يك نوبت ، نه دو نوبت ، بل كرّات و مرّات بر لفظ مبارك مصطفى ( ص ) در حقّ تو اين بشارت رفته است و چون آن حضرت از دنيا به دار السلام مىرفت از تو راضى بود . بعد از وفات آن حضرت خليفهء حقّ را مدد و معونت كردى و در مصاحبت [ 337 ] و مظاهرت او مبالغتها واجب داشتى تا آن وقتى كه آن بزرگ از دنيا بيرون شد و او هم از تو راضى بود . چون نوبت خلافت به تو رسيد ، بدان مهمّ چنان قيام كردى كه وراى آن نتواند بود . خداى تعالى به واسطهء تو اسلام را عزيز گردانيد و دشمنان دين را خوار كرد . شهرهاى بزرگ را فتح كردى و منارهاى منيع بنا فرمودى . ديوانهاى نيك نهادى و مسلمانان را نيك محافظت نمودى . [ 338 ] در ميان رعيّت قاعل عدل نهادى و امانت گزاردى . خداى تعالى جزاى تو از جانب پيغمبر ( ص ) و خليفهء او و از جانب اين امّت خير دهاد . امير المؤمنين عمر ( رضى ) گفت : اى عبد اللّه ، تو مرا بدين كارها كه برشمردى ، فرداى روز قيامت گواهى توانى داد ؟ عبد اللّه گفت : بر اين سخنها كه گفتم فرداى قيامت گواهى دهم . امير المؤمنين بگريست و گفت :
--> [ ( 336 ) ] چ : يتبعون . [ ( 337 ) ] چ : موازرت . [ ( 338 ) ] ب . م . ل : عدل بر پا كردى .