أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

258

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) شاهك گفت : اى مؤبد مؤبدان ، آخر بگوى كه عرب كيستند كه از ايشان بايد ترسيد ؟ چرا چنين انديشه بايد داشت ؟ مگر از گريختن يزدجرد هراسان شده‌ايد ؟ دفع ايشان در غايت آسانى است . ايشان را چنان گوشمالى دهم كه ديگر نام اين ولايت بر زبان نيارند . اى مؤبد مؤبدان ، بيرون شو و در شهر منادى فرماى تا مردم از همهء ولايت فارس براى دفع شرّ عرب جمع شوند و سلاح و سلب با خود بردارند و رسنى با خود همراه بياورند تا گردن عربان را به رسن بربندم و همچو سگان به گرد ولايت بگردانم . مؤبد مؤبدان و اصاغر اصطخر از گفتار شاهك قوّتى گرفتند و در استعداد شدند تا صد و بيست هزار مرد از ولايت فارس بر شاهك جمع گشتند و هر يك سلاح و آلت و رسنى با خود داشتند . چون اين خبر به ابو موسى رسيد ، لشكر خود را در اصفهان عرض داد . هفده هزار مرد برآمد از سواره و پياده . پس ، مواجب ايشان بداد و وعده‌هاى نيكو فرمود و خوشدل و خرم گردانيده به جانب اصطخر فارس روان شد . چون نزديك اصطخر رسيد و خبر جمعيّت فرس شنيد ، در شهر منادى فرمود كه چون به اصطخر رسند به آواز بلند سه تكبير بگويند تا از آواز تكبير ايشان رعبى از اسلام در دل كفّار پديد آيد . چون ابو موسى به اصطخر رسيد كفّار نيز لشكر آراسته ، از شهر بيرون آمدند و با لشكر اسلام روبرو شدند . ابو موسى فرمود تا مسلمانان همگى به موافقت يك ديگر به آواز بلند تكبير گويند . چون آواز تكبير به گوش شاهك رسيد هراس در دل او افتاد [ 105 الف ] روى به ياران خود آورد و گفت [ 312 ] : اى برادران ، چون كنيم و كجا شويم ؟ وزير او ايستاده بود او را دلدارى داده و او را استمالت كرد كه : دل قوى دار و هيچ تردّد و خوف به خود راه مده كه لشكر عرب اندكند و ما بسياريم . تو به همّت خود ايستاده باش و قدم استوار دار تا لشكر تو را ببينند و در پيش تو جنگ كنند . شاهك به ضرورت بايستاد تا لشكر طرفين روى به يك ديگر آوردند و ساعتى جنگ كردند . ابو موسى فرمود تا ديگر نوبت به آواز بلند تكبير بگفتند . چون آواز تكبير نوبت دوّم به گوش لشكر فرس رسيد به يكباره دست و پاى ايشان از كار بشد و دلهاى ايشان برپريد . طاقت آواز آن غلغلهء تكبير نياوردند و از يك ديگر متفرّق شده روى به هزيمت

--> [ ( 312 ) ] چ : در دل او افتاد و به زبان فارسى گفت .