أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
257
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) ماهان [ 310 ] ، را بخواند و گفت : اى شاهك ، كار عرب قوّتى عظيم گرفت . انديشه كردهام كه ترك ولايت فارس به كلى گويم و به كرمان روم . [ 104 ب ] مىبايد كه تو اينجا باشى و از جهت دين و مذهب و ملك و ولايت خويشتن با ايشان باز كوشى تا قوّت و طاقت باشد با ايشان جنگ كنى و هر چند جهد و مبالغه كه امكان باشد به جاى آرى ؛ شايد كه دار الملك فارس را نگاه توانى داشت . اين بگفت و از اصطخر فارس بيرون آمد و به جانب كرمان روان شد . چون به كرمان رسيد در كوشك پادشاه كرمان فرود آمد . 15 . فتح فارس ، كرمان و مرگ يزدجرد چون يزدجرد شهريار از اصطخر فارس به كرمان شد ، مشاهير و معارف اصطخر نزديك مؤبد مؤبدان برفتند و بگفتند : دانسته باشى كه كار عرب رفعتى به كمال گرفت ، نحوست از طالع ايشان زايل گشت و سعادت فلكى به طالع ايشان ناظر شد . دليل بر اين سخن آن است كه جملهء شهرهاى فارس بگرفتند و قتل و غارت نمودند و حال روى به اصفهان آوردند و فادوسفان بن ارشاسب [ 311 ] كه ملك اصفهان بود از پيش ايشان بگريخت و اصفهان بى هيچ رنج و مشقّت به دست ايشان افتاد . هر مرادى كه دل ايشان مىخواهد به وجهى نيكوتر ميسّر مىگردد . به هر ولايت كه مىروند به زودى مسلّم و مستخلص مىشود . تو دانستهاى كه اصطخر به منزلهء دل است . اگر اين شهر به دست ايشان افتد ، نظام از ملك عجم برود . اكنون تو را در اين معنى با ملك شاهك سخن مىبايد گفت و او را در اين باره رأى مىبايد زد تا حيله كند و لشكرها در هم آرد و پيش از آنكه ايشان روى به ما آرند دفع ايشان كند . مؤبد مؤبدان چون اين سخن كه معارف اصطخر گفته بودند با شاهك باز گفت ،
--> [ ( 310 ) ] ب : شاهك بن ماران . [ ( 311 ) ] ب : قاروسفان . . . ، خ . ل : فاروسبان . . .