أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
256
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) چون نامهء امير المؤمنين عمر ( رضى ) به ابو موسى اشعرى رسيد ، منادى فرموده اهل بصره را بخواند و نامهء امير المؤمنين بديشان نمود و فرمود كه ساخته شويد و بر سبيل تعجيل به جانب اصفهان رويد . چون ابو موسى اين بگفت ، از هر طرف مردمان به آواز بلند گفتند : سمعا و طاعة ؛ قبول نموديم و به رغبت تمام روى به استعداد و جهاد آوريم . ابو موسى مردى را از بنى بكر ، نام او حمام بن متحم [ 308 ] ، بخواند و او را در بصره نايب خويشتن كرده با لشكر بصره به جانب اصفهان روان شد . مىراند تا به اهواز رسيد ، فرود آمد و پس از سه روز از اهواز روى به اصفهان آورد . چون نزديك اصفهان رسيد مردى را از خزاعه ( 256 ) بخواند ، نام او عبد اللّه بن بديل ( 257 ) ، و دو هزار مرد از لشكر بصره به دو داد و او را مقدّمة الجيش به اصفهان فرستاد . فادوسفان كه نايب يزدجرد در اصفهان بود چون خبر آمدن لشكر اسلام را واقف شد ، با سى هزار از شهر بيرون آمده بگريخت و روى به فارس آورد . عبد اللّه بن بديل [ 309 ] كه مقدّمهء لشكر ابو موسى بود چون خبر گريختن فادوسفان شنيد بر عقب او بشتافت و جهد كرد تا او را دريابد ، ليكن فادوسفان به تعجيل تمام رفته بود . عبد اللّه او را در نيافت ، بازگشت و با لشكر خويش به دروازهء اصفهان فرود آمد . اهل شهر كسى نزديك او فرستادند و صلح خواستند . عبد اللّه انتظار ابو موسى را مىكشيد . چون ابو موسى رسيد و به ظاهر شهر فرود آمد ، عبد اللّه رسول اصفهان را پيش ابو موسى برد و التماس صلح كرد . ابو موسى اجابت كرد و مقرّر شد كه صد هزار درم نقد بدهند و گزيت قبول كنند . ابو موسى بى آنكه جنگ كند و خون كسى بريزد به آسانى اصفهان بگرفت و داخل شهر شد . ( 258 ) پس ، نامهاى نوشت به امير المؤمنين عمر ( رضى ) و او را از مسلّم گشتن شهر اصفهان اعلام داد و كيفيّت حال در قلم آورد و تقرير كرد كه اين ساعت در اصفهان مقيم است و منتظر اشارت و فرمان امير المؤمنين مىباشد تا بر آن جمله كه فرمايد اطاعت و انقياد مقرون گرداند . چون نامهء ابو موسى به عمر رسيد خوشدل و شادمان گشت و خداى سبحانه را حمد و ثناى بگفت . چون فادوسفان به فارس رفت به خدمت يزدجرد در آمد و حال اصفهان شرح داد كه چطور لشكر اسلام به اصفهان درآمد و آنجا را تصرّف كرد . يزدجرد از آن خبر عظيم دلتنگ شد و ترسان و هراسان گشت و ملكى را از ملوك عجم ، نام او شاهك بن
--> [ ( 308 ) ] ت : حمام بن منجم ، ل : حمام بن منحم . [ ( 309 ) ] ل : عبيد اللّه بن بديل .