أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

242

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) ياران او بر سر پل فرات كشته شدند . عمرو بن معدى كرب از قلب لشكر آواز داد : اى مسلمانان ، چشم بر علم امير لشكر داريد و كشته شدن را بر خود گوارا كنيد كه امروز روز سختى است . چون وقت نماز پيشين رسيد نعمان اوّل مرتبه علم خويش بجنبانيد ، مسلمانان بديدند فى الحال از اسبان پياده شدند و به تعجيل نماز گزاردند . نعمان ديگر بار علم بجنبانيد ، لشكر خود را آماده و مستعدّ گردانيده برنشستند و حمله را ساخته شدند و با يك ديگر بحلى مىطلبيدند و مصافحه [ 279 ] مىكردند و از خوف آنكه مبادا لشكر فرس را بر عرب دست باشد زارزار مىگريستند . نعمان ديگر نوبت علم خويش بجنبانيد ، مبارزان نيزه‌ها بر گوش اسبان نهادند و حمله را ساخته شدند . نعمان علم خويش بلند گردانيد ، چنان كه تو گويى مرغ سپيدى بود كه در هوا بازوها گشاده باشد . تكبيرى بگفت و بر كفّار روى آورد و مسلمانان به متابعت او به آواز بلند تكبير گفتند و حمله آوردند . از آواز و غلغلهء تكبير مسلمانان خوف و هراس بر لشكر فرس مستولى شد و پايهاى ايشان از خوف در ركابهايشان بلغزيد تا آن غايت كه هر كس از ايشان كه تيرى بر كمان نهاده بود از غايت خوف مىلرزيد و تير از كمان مىافتاد . چون نعمان حمله كرد ، مسلمانان در موافقت او حمله كردند . جنگى عظيم افتاد و خلقى بسيار كشته شد . نعمان در آن حالت بر مبارزى از فرس درآمد و او را به نيزه بينداخت . مبارزى ديگر حربه بر تهيگاه نعمان زده [ او را ] به درجهء شهادت رسانيد - رحمة اللّه عليه . يكى از مبارزان اسلام در اثناى طعن و ضرب چون حالت نعمان بر اين گونه ديد از اسب پياده گشت و دستار نعمان بر روى او درپوشيد [ 99 الف ] تا مسلمانان او را نشناسند و اقدام ايشان در جنگ نلرزد . معقل بن مقرّن برادر نعمان پيش آمد و علم برادر را گرفت و رجزى گفت و حمله كرد . مىزد و مىكشت تا او نيز شهيد شد - رحمة اللّه عليه . پس ، برادر كهين نعمان سويد بن مقرّن [ 280 ] پيش آمد و علم برادر گرفت و رجزى بگفت و بر كفّار حمله آورد . چند كس را از اعاجم بكشت و خود زخمى شده بازگشت و علم به حذيفة اليمان داد . پس ، حذيفه علم برگرفت و بر آن لشكر حمله آورد و مبارزتها مىنمود . آن روز تا نماز ديگر جنگ قائم بود و از هر دو طرف كشش بسيار افتاد . چون شب در آمد لشكرها به مقام خويش بازگشتند . ديگر روز چون آفتاب طلوع كرد ، از هر دو جانب لشكرها ساختهء جنگ شدند و

--> [ ( 279 ) ] نب : مفاصفه . [ ( 280 ) ] چ : سويدن بن . . . ، م . ل : سويد ابن . . .