أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
239
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) است . تو كه مرد كارآزمودهاى مىخواهم كه برنشينى و به گرد قلعه برآيى و حال حصار نهاوند را معلوم كنى و بر مخارج و مداخل آن واقف شوى . آن بطل گفت : اكنون روز است ، چنان بايد كه تجسّسى و تفحّصى نتوانم كرد . چون شب درآيد ، گشت عيّاران به دلخواه باشد و همهء كيفيّت نيك مىتوان دريافت . [ 97 ب ] چون شب شد آن مرد اسب خود را زين كرد ، زره پوشيد ، شمشير حمايل كرد ، نيزه به دست گرفت ، و به جانب نهاوند روى آورد . از يك جانب قلعه به طرفى ديگر مىگشت تا چهار حدّ حصار را بديد و باز دانست و روى به لشكر خود آورد . چون بر گذرگاه عبره مىكرد يك جاى اسب او بايستاد ، هر چند تازيانه زد نجنبيد . حيران شده از اسب فرود آمد و در دست و پاى او تفحّص كرد . ناگاه خارى يافت از آهن سه گوشه گذرانتر از خار مغيلان و دوزانتر از پيكان پولاد . فى الحال خار را بيرون آورد و با خود داشت . به اسب برنشست و راه راست را چپ داد و به لشكرگاه خويش آمد . نعمان را از اخبار و احوال قلعه تقرير كرد و خار آهن سه گوشه را پيش او انداخت و نمود كه : مخالفان اين نوع تعبيهها كردهاند و بر گذرها خارها انداخته و چاهها كندهاند . لشكر را از اين حركات خبر بايد كرد و از چنان مهلكات واقف مىبايد گردانيد تا حاضر باشند و از گذرهاى خطرناك خود را نگاه دارند . نعمان سران لشكر را طلبيد و از استحكام و استعداد لشكر فرس و حركاتى كه مخالفان انديشيدهاند يك يك با همگان باز گفت و ايشان را استظهار داده ، على الصباح آن لشكر بياراست و تعبيهء نيكو بساخت . ميمنه به أشعث بن قيس الكندى [ 274 ] داد ، ميسره به مغيرة بن شعبة الثقفىّ [ 275 ] سپرد ، بر جناح طليحة بن خويلد الأسدىّ را نصب كرد ، قيس بن هبيرة المرادىّ [ 276 ] را در كمين نشاند ، و قلب لشكر به عمرو بن معدى كرب تسليم نمود و از آن موضع كوچ كرده ، بدين تعبيه به جانب شهر نهاوند روان شد . چون نزديك به شهر رسيد فوجى انبوه از شهر بيرون ، روى به جانب مسلمانان آوردند . دهل و نقاره مىزدند و شمشيربازى مىكردند . بدين دبدبه مىآمدند تا به لشكر اسلام رسيدند . مسلمانان ساختهء كار بودند . ميان هر دو لشكر جنگى عظيم شد . كافران
--> [ ( 274 ) ] ت . ل : اشعش بن . . . [ ( 275 ) ] چ : مغيرة . . . سقفى . [ ( 276 ) ] م . ل : قيس بن هيرة المرادى .