أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
240
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) مسلمانان را زخمها زدند و حملهها آوردند . مسلمانان نيز در حملههاى ايشان ثابت قدم بودند و در طعن و ضرب تقصير نمىكردند تا نايرهء كارزار از هر طرف افروخته شد و از جانبين كوشش بسيار رفت . عاقبت الأمر ، به مدد آسمانى مسلمانان غالب آمدند و هزيمت بر لشكر فرس افتاده ، پشت به معركه داده بگريختند . مسلمانان بر عقب ايشان مىرفتند و مىگرفتند . اتّفاقا سر خيلى از آن لشكر كه نخيرجان [ 277 ] نام داشت به دست يكى از مسلمانان كشته شد و او يكى از وزراى كسرى بود . از طرف مسلمانان هم معدودى چند شهيد شدند و خسته و مجروح گشتند . [ 98 الف ] چون آن فوج هزيمت كرد ، فوجى ديگر به مدد هزيمتيان از لشكر فرس بيرون آمدند و با مسلمانان آميختند و محاربتى عظيم كردند . از هر دو جانب كشش بسيار واقع شد و نعرهء مردان از گنبد گردان گذشت . آن روز تا نماز شام جنگ مىكردند . چون شب درآمد ، لشكريان دست از جنگ كشيده به خيام خود بازگشتند . خستگان از جراحت همه شب مىناليدند ، زندگان بر كشتگان زارى مىكردند ، و خستگان را به آتش و روغن معالجت مىنمودند و صلحا و اتقيا به تضرّع و ابتهال خداى سبحانه را مىخواندند و فتح و ظفر مىخواستند . چون آفتاب برآمد از هر دو طرف نعرهء مردان بلند شد . اهل فرس دهل و كوس مىزدند و نقاره و نفير مىنواختند . نعمان ميمنه و ميسره و قلب و جناح و ساقه لشكر را آن چنان كه مقرّر كرده بود بياراست و در ميدان فرستاد و خود سلاح پوشيده مغفرى بر سر نهاد و شمشير حمايل كرد و برنشست . علمى كه امير المؤمنين عمر او را فرستاده بود به دست گرفت و جولانكنان در پيش صفها بايستاد . ساعتى لشكر را ملاحظه كرد و مطالعه نمود . پس ، روى به ياران آورد و گفت : اى مسلمانان ، سخن من بشنويد و وصيّت من ياد گيريد . لشكر فرس به هم آمدهاند و ساختهء جنگ شده و راهها بر شما از هر طرف فرا گرفتهاند . اگر ايشان را شما منهزم كنيد ، خانهء ايشان زياد دور نيست ، بروند به اهل و عيالشان بپيوندند و فراغت يابند ، و اگر العياذ باللّه ايشان شما را بشكنند ، به كجا خواهيد رفت ؟ نه شما را بصره باشد نه كوفه ، نه مدينه باشد و نه مكّه ؛ چه مسافت سخت دور است و امكان ندارد كه هزيمت به اوطان خود توانيم برد . بدانيد كه امروز شما سدّ سديدى هستيد ميان كفر و اسلام . اگر العياذ باللّه آن سدّ شكسته شود خلل بسيار به اسلام و مسلمانان وارد آيد . به حمد للّه كه شما خدا را
--> [ ( 277 ) ] ل . چ . س : بحيرجان ، ت : بخيرجان .