أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

236

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) شده‌اند آنجا آيند و به تو ملحق گردند . چون لشكرها جمع شوند و به تو پيوندند ، توكّل بر عون و فضل خداى سبحانه كنى و به جانب نهاوند روان شوى و روى به كار آرى . يقين صادق و امّيد واثق است كه بارى سبحانه و تعالى ناصر و معين تو باشد و آن جماعت دشمنان را منكوب و مغلوب و مخذول گرداند . سايب بن الأقرع را به تو فرستاده‌ام . او را خدمتى فرموده‌ام چنان كه با تو بگويد و تقرير كند . او با تو همراه خواهد بود و مصاحبت و موافقت تو را لازم خواهد شمرد . خلاصهء كلام آن است كه اعتماد بر عون و حفظ بارى تعالى كنى و به وعدهء جلّ جلاله واثق باشى كه ما را بر فتح روم و فارس وعده داده است و فرمود : إِنَّ اللَّهَ لا يُخْلِفُ الْمِيعادَ و چون شما را با دشمن اتّفاق افتد ثابت قدم باشيد و صبر را شعار خويش گردانيد كه بارى تعالى در حقّ صابرين مىفرمايد : إِنَّما يُوَفَّى الصَّابِرُونَ [ 268 ] أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسابٍ . و السّلام عليكم . هم بر اين منوال نامه‌اى نوشت به ابو موسى اشعرى كه ثلثى مردم از اهل بصره جدا گرداند و به مدد اهل كوفه فرستد تا به اتّفاق به جانب عراق روند و نيز نامه‌اى نوشت به عمّار ياسر كه ثلثى از اهل كوفه با سلاح و سلب جدا ساخته به مدد اهل بصره روان كند تا به موافقت يك ديگر به جانب عراق متوجّه گردند و به كوشك سفيد در مداين به نعمان پيوندند و در متابعت او روى [ 96 ب ] به محاربهء كفّار نهند . چون خطاب امير المؤمنين به نعمان رسيد ، سمعا [ 269 ] و طاعتا ، بر حكم فرمان خليفه با متصلان و متعلّقان خويش روان گرديد و به كوشك سفيد كه آن را ، قصر الابيض ، گويند قريب به مداين آمد . آنجا لشكرگاه ساخت و منتظر مىبود تا لشكر كوفه و بصره به دو پيوستند . چون لشكرها جمع شد نعمان عرض داد زياده از سى هزار مرد بودند كه در شمار آمدند . بعده نعمان ، طليحة بن خويلد الأسدى را بخواند و چهار هزار سوار از اهل كوفه و بصره به دو داد و او را مقدمة الجيش گردانيد . طليحه روان شد تا به مداين فرود آمده ، چندان توقّف نمود كه نعمان با لشكر به مداين رسيد . طليحه از مداين به دسكره ( 246 ) و از آنجا به جلولاء و همچنين به ترتيب يك منزل پيش و پس مىرفتند .

--> [ ( 268 ) ] چ : صابرين . [ ( 269 ) ] چ : سمعنا .