أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
237
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) چون طليحه به حلوان رسيد ، آنجا سرهنگى از سرهنگان كسرى ، نام او شاد بن آزاد ، بود كه ده هزار سوار همراه داشت . چون از آمدن لشكر اسلام خبر يافت از آنجا بگريخت و با لشكر خويش به قرماسين ( 247 ) رفت . طليحه در حلوان فرود آمد و با لشكر خود آنجا مقام كرد تا نعمان از عقب به حلوان آمد و نزول ساخت . روزى چند برآسود تا لشكر از خستگى راه بياسودند و چهارپايان قوّت گرفتند . پس ، نعمان مردى از نامداران عرب كه پيش از آن با أبو عبيده جرّاح در شام بود و نام او قيس بن هبيرة المرادىّ بخواند و او را گفت : طليحة بن خويلد از قصر الأبيض تا اينجا مقدمهء لشكر بود و آنچه شرط جلادت و شجاعت باشد به جاى آورد اكنون مىخواهم تو مقدّمهء لشكر باشى و آنچه امكان باشد تقصير ننمايى . قيس گفت : حكم امير را فرمانبردارم . نعمان چهار هزار سوار انتخاب كرده به قيس سپرد و او را به مقدّمه روان نمود . قيس از حلوان در مقدّمه مىرفت تا به قرماسين رسيد . شاد بن آزاد كه از پيش طليحه گريخته به قرماسين آمده بود ، با سرهنگ ديگر از عجم ، نام او مهرويه ، با بيست هزار سوار در قرماسين بود . چون لشكر اسلام به قرماسين نزديك رسيد ، هر دو سرهنگ با لشكرى كه همراه داشتند بگريختند و به موضعى كه آن را ماذران [ 270 ] گويند فرود آمدند . چون قيس به قرماسين رسيد آنجا مقام كرد كه آن موضع به غايت خوش هوا و پر نعمت و با طراوت بود . كسرى در موسم بهار با خواص و مقرّبان آنجا آمدى و چند گاه مقام فرمودى و به عيش و عشرت مشغول شدى . قيس آنجا توقّف كرد تا نعمان با لشكر از عقب سر برسيد . مقدّمهء لشكر نهاوند كه در آن حدود بودند چون از آمدن لشكر اسلام خبر يافتند ، رعبى در دل ايشان افتاد ، بترسيدند و بازگشتند به نهاوند رفتند و سرداران سپاه را از كيفيّت اين لشكر اعلام دادند . [ 271 ] سرداران لشكر مجلس ساختند و همه حاضر آمدند و با يك ديگر عهد كردند و سوگند خوردند و ميثاق بستند كه در جنگ با لشكر اسلام مبالغت نمايند و به هيچ نوع از لشكر اسلام نگريزند و تا آن وقت كه عرب را هلاك نكنند و از ملك خود بيرون نكنند باز نگردند و روى وطن خود نبينند . [ 97 الف ] چون نعمان را از اين معنى خبر رسيد لشكر اسلام را استظهار داد و بر وعدههاى فتح كه خداوند تعالى به امّت رسول ( ص ) داده بود قوى گردانيد و از قرماسين با استعداد
--> [ ( 270 ) ] خ . چ . م . ش : مادر وان . [ ( 271 ) ] چ : « و سرداران . . . دادند » حذف شده است .