أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

218

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) سم اسبان ايشان برهنه نبود و سلاح ايشان از انواع جوشن و زره و برگستوان بود . هرمزان در قلب لشكر ايستاده بود ، خودى و جوشنى مذهّب پوشيده ، شمشيرى در نيام زر در كمر بسته ، تبرزينى زركوفت به دست ، و سپرى در پيش او از زر داشته بودند . اين سلاحها بود كه يزدجرد شهريار او را تحفه فرستاده بود . چون ابو موسى هرمزان را بدان تعبيه بديد و چندان زينت و شوكت مشاهده كرد به آواز بلند گفت : اى اهل اسلام ، اى خوانندگان قرآن و اى اصحاب معرفت و ايمان ، زينهار تا از اين لشكرها نترسيد و از اين تعبيه هيچ خوف به دل خويشتن راه ندهيد كه اين همان لشكر و همان تعبيه‌اى است كه در چند مواضع ديديد . اكنون دل بر جهاد اين قوم كفّار بنهيد و هيچ گونه بيم و هراس به دل خود راه ندهيد . اين بگفت و لشكر بر جنگ كفّار تحريض كرد . پس ، لشكرها نزديكتر آمدند . كفّار بر لشكر اسلام تيرباران كردند . بعد از آن در جنگ در آويختند و به هم در آميختند . جنگى سخت كردند و از هر دو جانب كشش بسيار رفت . از وقت طلوع آفتاب تا نماز پيشين اين جنگ قائم بود ، پس ، جرير بن عبد اللّه در ميان هر دو صف آمده بايستاد و به آواز بلند گفت : اى مسلمانان ، ثواب جهاد عظيم است و اين روزى است كه بعد از ما از اين روز بسيار خواهند گفت . خداى تعالى شما را به جهاد كفّار مبالغه فرموده و بر آن ثواب بسيار وعده داده . اى مسلمانان ، امروز كارى كنيد كه بدان شما را از خداى تعالى ثواب حاصل شود . پس ، جرير بن عبد اللّه از ميمنهء لشكر حمله كرد و نعمان بن مقرّن از ميسره حمله آورد . هر دو لشكر به هم ريختند ، جنگى عظيم در رفت ، و مردم بسيار از لشكر هرمزان كشته شدند . آخر هرمزان پشت داده روى به هزيمت نهاد . مسلمانان تعاقب كرده مىزدند و مىكشتند تا خلقى بسيار از كفّار بكشتند و سيصد مرد از لشكر هرمزان را اسير گرفتند و هرمزان و باقى لشكر به بدترين حالت خويشتن را در حصار انداختند كه زخم گران داشتند . چون فتح نصيب مسلمانان شد ، ابو موسى به لشكرگاه خود مراجعت كرده اسرا را طلب نموده به دين اسلام دعوت كرد . بعضى مسلمان شدند و برخى سر برتافتند ، بفرمود تا ايشان را گردن زدند . روز ديگر بعد از نماز شام مردى از اهل تستر ، نام او نسيبة بن