أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
193
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) بطريق خوشدل به سوى خانهء خويش رفت . بعد از آن زنى نصرانيّه با پسر عمّ خويش ، به حقّى دعوى داشت ، نزديك عياض آمد . عياض حكم كرد به حقّ ، چنانچه طرفين راضى شدند و عياض را محمدتها گفتند . پس ، عياض را جمال آن زن خوش آمد از او پرسيد كه : شوهر دارى ؟ گفت : ندارم . عياض گفت : شوهرى مىخواهى ؟ زن گفت : به شوى عظيم محتاجم كه تيمار دارنده ندارم . عياض گفت : اگر شوهر تو چنان باشد كه دل تو خواهد ، ترك دين ترسايى بگويى و دين او گيرى ؟ زن گفت : هرگز ترك دين خود نتوانم گفت و شوهر را با دين من چه كار ؟ او بر دين خود باشد و من بر دين خود . عياض قصد آن كرد كه آن زن را در حكم خويشتن آرد . بعد از آن به خاطر گذرانيد كه امير قومى كه زن كافره داشته باشد نيكو نباشد و ترك آن كرد . آن زن طعامى براى عياض ساخت و به دو فرستاد . عياض آن را قبول كرد و او را كنيزكى سقلابيه [ 191 ] بخشيد . ( 204 ) عياض در همانجا بود كه يزيد بن ابى سفيان بسر بن [ 192 ] ارطاة ( 205 ) [ را ] با دو هزار مرد و علمى سپيد به مدد عياض فرستاد . مقارن ورود او ميان لشكر مسلمانان غوغا افتاد كه شايد لشكر روم به مدد اهل رهّا آمده . چون معلوم شد كه بسر بن ارطاة به مدد اهل اسلام آمده از اين معنى خوشحال شدند . چون [ بسر به عياض ] ملحق شد ، كس فرستاد و از او حصّهء غنايم خواست . [ 69 ب ] عياض جواب داد : در غيبت شما مسلمانان رنجها كشيده ، جنگها كرده ، و غنايم يافتهاند ؛ شما را در آن حقّى نتواند بود . شهرهاى ديگر مانده كه فتح مىبايد كرد . چون به معاونت شما آن شهرها فتح شوند و غنايم به دست آيد هم ما را باشد و هم شما را . ايشان بدين سخن راضى نشده بسر با عياض در اين باب گفتگوها كردند . نزديك بود كه به مخالفت انجامد كه عياض او را گفت : مرا به حضور تو و لشكر تو هيچ احتياجى نيست . اگر دل تو مىخواهد ، اينجا مقام كن و الّا به جانب شام بازگرد .
--> [ ( 191 ) ] چ : سقليه . [ ( 192 ) ] خ . چ . م : بشير بن ارطاة ، ت . س . ل : بشر بن ارطاة .