أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

194

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) بسر در خشم شد و به شام بازگشت . چون نزديك يزيد بن ابى سفيان رسيد از عياض شكايت كرد و كلماتى كه ميان او و عياض رفته بود يك يك باز گفت . يزيد از آن برنجيد و كيفيّت حال به امير المؤمنين باز نمود . امير المؤمنين عمر نامه‌اى نوشت به عياض بن غنم [ بدين مضمون ] : چنان معلوم شده است كه يزيد بن ابى سفيان بسر بن أرطاة را از شام به مدد تو فرستاده و تو ايشان را باز گردانيده‌اى . غرض از فرستادن لشكر به سوى تو آن بود كه تو را مدد كار باشند ، لشكر تو زياده شود و جاه و حرمت تو بيش باشد و دشمنان بدانند كه تو را مدد مىرسد تا دل مخالفان از آن بشكند و به زودى تو را مطيع و منقاد شوند . نمىدانم كه به چه موجب آن لشكر را باز گردانيده‌اى . بايد كه مرا از آن حال اعلام دهى تا موجب آن معلوم گردد . و السّلام . چون خطاب امير المؤمنين به عياض بن غنم رسيد و مضمون آن معلوم گرديد جواب نامهء امير المؤمنين عمر را نوشت بدين مضمون : اين خدمت به امير المؤمنين عمر ، عياض بن غنم مىنويسد و سلام و دعا مىگويد و معلوم مىكند كه خطاب امير المؤمنين رسيد و مضمون آن معلوم شد . پيش از رسيدن بسر بن ارطاة با لشكر ، شهر رقّه و شهر رهّا بر دست مسلمانان فتح شده بود و غنايم آن ميان مسلمانان قسمت شده و هر كس حصّهء خود را متصرّف گشته [ بود ] . بسر از من از آن غنايم نصيبى خواست . [ 193 ] جواب دادم كه اين دو شهر در غيبت شما فتح شده ، شما را از آن غنايم حقّى نتواند بود . بعد ما آنچه در حضور شما فتح شود ما را و شما را از آن غنايم نصيب باشد . بسر به اين راضى نشده ، ترسيدم كه سر به مخالفت برآرد و از آن در لشكر اسلام فتورى رسد و باعث تطاول غنيم گردد . چون از مدد او مستغنى بودم و به حضور او احتياجى نه ، او را عذر خواستم و گفتم كه مراجعت نمايد . باعث بازگردانيدن او اين بود كه به امير المؤمنين باز نموده شد . ايزد تعالى سعادت قرين احوال امير المؤمنين دارد . و السّلام .

--> [ ( 193 ) ] ت . م : بسر سهمى طلبيد .