أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

192

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) عياض هم مىآمد و لشكرها از دست راست و از دست چپ او مىآمدند تا بر در دروازهء شهر رهّا كه دروازهء اعظم بود و از آنجا به طرف روم شدندى ، فرود آمد . ميان لشكر اسلام و اهل شهر جنگهاى عظيم شد . پانزده شبانه‌روز در جنگ بودند تا آنكه اهل رهّا در آن كار انديشه كردند و گفتند كه اين مردم عظيم و قوى حالند و در جنگ از ما دليرتر و ثابت‌قدم‌تر . ما را به هيچ نوع با ايشان طاقت مقاومت نباشد . اولىتر آنكه همچنانكه اهل رقّه با ايشان صلح كردند ، ما نيز صلح كنيم . بر اين قرار كسى را نزديك عياض فرستادند و صلح التماس كردند . عياض ايشان را اجابت كرد و وثيقت‌نامه‌اى بنوشت مشتمل بر ذكر مصالحت و قرار آنكه مال نقد ادا كنند و گزيت قبول كنند . پس ، منادى فرمود : اهل رهّا را امان داديم . ميان ما و ايشان صلح افتاد و در ذمّهء ما آمدند . هيچ كس ايشان را نرنجاند و در سرايها و منازل ايشان نرود ، جز به دستورى ايشان . [ 69 الف ] مسلمانان دست از جنگ باز كشيدند و عياض مال مصالحت بستد و گرد آن شهر طواف كرده باغات و بساتين آن را بديد . او را آن شهر خوش آمد و روزى چند آنجا مقام كرد . مرطونس [ 190 ] ، بطريق آن شهر ، و سردار آن لشكر بود از براى عياض ضيافتى ساخت و تكلّفات بسيار كرده به نزديك او آمد و گفت : اى امير ، در كليساى بزرگ به جهت نزول شما فرشها انداخته مىخواهم كه به سعادت آنجا نزول فرمايى و طعام خورى ، و جماعتى را كه دل تو خواهد با خويشتن به يارى و مرا عزيز گردانى . عياض گفت : اى مرطونس ، تو را بدين تكلّف هيچ احتياجى نيست . اگر من در اين مدّت به ضيافت كسى از اهل دين تو رفته بودمى به نزديك تو هم بيامدمى . امير المؤمنين عمر چون بيت المقدّس را فتح كرد ، بطريق آن شهر او را ضيافتى ساخت و او را بخواند ، اجابت نفرمود . اگر امير المؤمنين عمر در دعوت بطريق بيت المقدّس اجابت كردى ، من هم نزديك تو آمدمى . اى بطريق ، تكلّف كه مىكنى موجب آن معلوم است كه هنوز از ما مىترسى . خاطر جمع دار كه تو را به همه وجوه از ما ايمن مىبايد بود كه از جانب ما نقض [ به ] عهدى كه كرده‌ايم راه نيابد و قرارى كه نهاده‌ايم تفاوت نپذيرد و از ما بر شما هيچ نوع ظلم نباشد . برو دل فارغ دار و به سلامت در خانه شو .

--> [ ( 190 ) ] ت : مرطوس ، م . چ : مرطوس .