أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
185
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) لشكر به دو داد و او را فرمود كه هم در اينجا بر در حصار مقام كند و اگر اهل حصار بيرون آيند جنگ كند ، و الّا دربندان مىداده ؛ باشد تا آن وقت كه خداى تعالى كار را مخلص پديد آرد . معاويه قبول كرد . يزيد او را در آنجا گذاشت و خود با باقى لشكر به جانب دمشق بازگشت . چون لشكر روم ديدند كه يزيد بازگشت و معاويه با لشكر اندك بر در حصار ماند ، رأى زدند كه اين ساعت وقت آن است كه دفع ايشان توانيم كرد . پس ، طمع دربستند و با لشكرى آراسته و سپاهى انبوه از حصار بيرون آمده جنگ آغاز نهادند . معاويه نيز ساخته شد و با لشكر خويش روى بديشان آورد . [ 66 ب ] جنگ سخت درافتاد و عاقبت خداى تعالى لشكر اسلام را فتح روزى كرد . در آن مقاتله زيادت از هزار مرد از روميان كشته شد باقى بگريختند و پناه به حصار بردند . آخر انديشه كردند كه ما را هيچ نوع با اين جماعت طاقت محاربت نخواهد بود كه در جنگ از ما دليرترند ، قدرت و شوكت زيادت دارند ، و اقبال روى بديشان دارد . مصلحت بر آن است كه با ايشان صلح كنيم . ديگر روزى شخصى را نزديك معاويه فرستادند و صلح خواستند بر آن قرار كه اگر معاويه ايشان را در شهر بگذارد ، بيست هزار دينار نقد بدهند و گزيت ادا كنند و از اين به بعد فرمانبردار و خدمتكار باشند . معاويه در اين باب به سوى يزيد نامه نوشت و آنچه رفته بود از جنگ و محاربت و صلح خواستن اهل قيساريّه شرح داد . يزيد ابن ابى سفيان در جواب نوشت كه ايشان را در آن مصالحه اجابت كند و التماس ايشان به انجاح مقرون گرداند . معاويه بر آن جمله برفت و در آن معنى وثيقتنامهاى نوشت . صلح مقرّر گشت و اهل شهر مال قرارى ادا كردند ، و معاويه با لشكر به جانب دمشق بازگشت و كار قيساريّه بر اين منوال به قطع رسيد . پس ، يزيد نامه نوشت به امير المؤمنين عمر و آنچه رفته بود از محاربت و مصالحت با اهل قيساريّه شرح نمود و خمس مال قرار بفرستاد . چون امير المؤمنين از آن ماجرا اطلاع يافت بر آن فتح جسيم عظيم خوشدل شد و بارى سبحانه را شكرها كرد و جواب نامهء يزيد بر اين منوال نوشت : امّا بعد ، يزيد بن ابى سفيان بداند كه نوشتهء او رسيد . مضمون معلوم گشت ، و به استماع خبر فتح قيساريّه كه آخر مهمّى بود در آن ولايت بارى تعالى را شكرها گزارده آمد . للّه الحمد كه فراغ خاطر از آن مهمّ حاصل آمد و روزى بر شما فراخ گشت . دشمنان مقهور شدند و مقاصد به حصول پيوست . بارى