أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

178

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) عمرو عاص گفت : تو را سوگند مىدهم به خدا كه در خشم نشوى و چيزى بجز خير نگويى . من بر تو بدى نخواسته‌ام . معاذ ديگر سخن نگفت و خاموش ماند . پس معاذ بن جبل نامه‌اى نوشت به امير المؤمنين عمر بدين مضمون : اين خدمتى است از معاذ بن جبل به عمر خطّاب ، و خبر مىدهد از وفات مردى كه نزديك ما مرتبهء امارت [ 172 ] داشته و بر تو و ما عزيز بود و آن أبو عبيده جرّاح است ، رحمة اللّه عليه و غفر له ما تقدّم من ذنبه و ما تاخّر ، إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ ، . اين نامه نوشتم از ولايت شام ، و بداند امير المؤمنين كه در اين ولايت وباى عظيم ظاهر شده و بيماريهاى سخت مىافتد . خلق بسيار هلاك شدند و بيشتر از لشكر بر شرف بيمارى و هلاكتند . خدا عاقبت به خير كناد و امير المؤمنين را جزاى خير دهاد كه ما را در مسلمانى در غيبت و حضور نيك برادر است . و السّلام عليك و رحمة اللّه و بركاته . چون نامهء معاذ بن جبل به امير المؤمنين عمر ( رضى ) رسيد بر وفات أبو عبيده بسيار بگريست و جماعتى كه در خدمت او بودند جزعها كردند و تأسّفها خوردند و او را از حقّ سبحانه آمرزش خواستند . بعد از آن طاعون و و با در لشكر اسلام منتشر گرديد چنانچه مسلمانان بسيار رنجور گشتند و جمعى را فرمان حق رسيد . عمرو عاص گفت : اين و با نيست . نوعى از تعرّض پرى است كه در اين موضع به ما مىرسد . هر كس اينجا مقام كند هلاك شود ، و آن كس كه به موضعى ديگر تحويل كند خلاص يابد . اين سخن به معاذ بن جبل رسيد در خشم شد و گفت : عمرو عاص سخنى نامعلوم مىگويد . بدانچه از يك موضع به ديگر جا روند ، در اجل چه تفاوت كند و به حكم خدا چگونه تغيير و تبديل راه يابد ؟ پس ، منادى فرمود و مردمان را حاضر گردانيد . خطبه خواند و گفت : اى مردمان ، عمرو عاص در معنى و با حكايتى مىگويد و آن را از تعرضات پرى مىداند . ما در خدمت رسول ( ص ) اسلام آورده با آن حضرت نماز گزارده و از لفظ مبارك او كلمات بسيار شنيده [ ايم ] . آن وقت عمرو عاص گمراه بود و از ميانه دور افتاده . [ 173 ] ما هرگز از لفظ مبارك رسول در كار و با اين سخن نشنيده‌ايم كه عمرو مىگويد . بدانيد كه

--> [ ( 172 ) ] ت . خ : نزديك ما صفت امانت . [ ( 173 ) ] س . ل : « آن وقت . . . افتاده » حذف شده است .