أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
170
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) كه اين نوع حرام باشد ، حدّ شرعى بر تو براندمى . اكنون برو و زنى ديگر بخواه و گرد اين زن بيگانه مگرد . اگر شنوم كه از اين پس پيرامون اين زن گشته باشى فرمايم كه گردن تو بزنند . [ 160 ] پس ، امير المؤمنين از آن موضع برفت و به مدينه آمد . جمله مهاجر و انصار و مسلمانان و ساكنان مدينه او را استقبال كردند و به صحّتى كه خدا - عزّ و جلّ - او را روزى كرد تهنيتها گفتند . 6 . قصّهء جبلة الأيهم الغسّانى بعد از آنكه امير المؤمنين عمر ( رضى ) از شام به مدينه آمد جبلة بن الأيهم الغسّانى نزد او آمد با صد و هفتاد مرد از خويشان و اقربا و متّصلان او بر عزيمت آنكه مسلمان شود . چون نزديك مدينه رسيد ، اقرباى خويش را فرمود كه بر اسبان نيكو برنشستند و سر افسارهاى سيمين درانداختند و جواهر بسيار در مويها و پيشانى بربستند . جبله خود آن روز بر اسبى در غايت نيكو [ يى ] نشسته و تاجى از زر بر سر نهاده و گوشوارهء درّ از آن جدّ خويش ، ماريه [ 161 ] ، [ 61 الف ] بر گوش كشيده . اهل مدينه چون از آمدن جبله خبر يافتند خوشدل و مسرور گشتند و از امير المؤمنين از آنچه او را استقبال كنند دستورى خواستند . امير المؤمنين دستورى داد و جملهء شهر از وضيع و شريف كه در مدينه بودند او را استقبال كردند و پيش عمر آوردند . امير المؤمنين مقدم او را عزيز داشت و نيكو پرسيد . [ 162 ] جبله كلمهء شهادت بگفت و مسلمان شد . امير المؤمنين او را حرمت داشت و به خويشتن نزديك گردانيد و به اسلام او عظيم خوشدل شد . پس ، انصار را فرمود كه در تعظيم جانب او مبالغت كنند و چندانكه امكان داشته باشد دلجويى و ملاطفت به جاى آرند . بر آن جمله رفتند و جبله در مدينه مقام كرد تا موسم حجّ اسلام درآمد . پس ، امير المؤمنين عزيمت حجّ كرد . بر سمت مكّه روان شد و جبله در خدمت او برفت . يك روز جبله گرد خانهء كعبه طواف مىكرد ، مردى از بنى فزاره بر عقب او
--> [ ( 160 ) ] ل : « پس آن جوان را . . . بزنند » حذف شده است . [ ( 161 ) ] ت : « از آن . . . ماريه » حذف شده است . [ ( 162 ) ] ل . خ : عمر او را گرامى داشت .