أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
164
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) دست به گردن همديگر كردند و از حال يك ديگر پرسيدند . پس از آن برنشستند و روان شدند تا به دمشق رسيدند . امير المؤمنين به جايى فروتر فرود آمد و مردمان قبايل مىآمدند و بر امير المؤمنين سلام مىكردند . [ 150 ] بلال ، أبو هريره ، أبو درداء ( 180 ) ، و ساير اصحاب محمّد مصطفى ( ص ) كه آنجا بودند با قبايل آمده امير المؤمنين را سلام كردند . پس ، أبو عبيده گفت : اگر امير المؤمنين اين جبّهء پشمينه بيرون كند و جامهء سپيد در پوشد - چون در ولايت بيگانهايم - در چشم و دل كافران مهيبتر باشد . عمر ( رضى ) گفت : اى أبو عبيده ، تن من به اين صوف خو كرده است . اگر جامهء نرم پوشم ، بعد از آن خو با جامهء نرم كند و خوى تن باز نتوان كرد . ( 181 ) بر شما باد اى عزيزان كه ترك تكلّف و تنعّم بگوييد و ميانهروى عادت كنيد . از نشستن بر اسبان راهوار [ 151 ] برحذر باشيد كه هيچ كس نيست كه بر اسب راهوار نشيند و خويشتن بينى و عجب به دو راه نيابد . به شتر بسازيد كه خداى تعالى ما را روز بدر بر شتران نصرت داده است و پيش از اين در صحبت رسول خدا ( ص ) بيشتر بر شتران جنگ كردهايم . پس ، روز ديگر كوچ كردند . چون نزديك ايلياء رسيدند جملهء لشكر و سرداران از وجوه انصار و معارف مهاجرين چون معاذ بن جبل و يزيد بو سفيان كه مشغول به محاصره و دربندان ايلياء بودند امير المؤمنين را استقبال كردند ، به اسبان راهوار نشسته و جامههاى ديبا پوشيده كه از غنايم روم يافته بودند . چون عمر ايشان را بر آن هيئت بديد فرمود : اى عزيزان ، اين جامههاى ابريشم كه مىپوشيد بر شما حرام است و نپوشيدن به . [ 152 ] گفتند : اى امير المؤمنين ، ما به جهاد و غزا مشغوليم و اين جامهها از آن حروب به دست آوردهايم . عمر فرمود : اى عزيزان ، لابد شما را نماز بايد گزاشت ، با اين جامه نماز روا نباشد . امّا پوشيدن آن در وقت جنگ با دشمنان دين رواست . وقت جنگ مىپوشند و هنگام نماز برمىكنند كه رسول خداى مردان را از پوشيدن جامههاى ابريشمين منع كرده و فرموده ؛ حرير و زرّينه پوشيدن مردان امّت مرا حرام است و زنان [ را ] حلال .
--> [ ( 150 ) ] ل . م : « امير المؤمنين به . . . مىكردند » حذف شده است . [ ( 151 ) ] ب : تندرو . [ ( 152 ) ] ب : « و نپوشيدن به » حذف شده است .