أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
162
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) سخت كردند و عاقبت هزيمت بر اهل ايلياء آمد . مسلمانان از آنها بسيار بكشتند و در حصار كردند . تا چندى محاربت ما بين آنها قايم بود . چون اهل ايلياء طاقت جنگ مسلمانان نياوردند ، كس نزد ابو عبيده فرستادند و گفتند : ما مىخواهيم با شما مصالحت كنيم . امّا ما را بر صلح شما اعتماد نمىافتد . چيزى نويسيد سرور خويشتن يعنى عمر خطّاب را تا حاضر آيد و ما را عهدى و وثيقتنامهاى نويسد و امان دهد تا بر آن واثق شويم و صلح كنيم . أبو عبيده مصلحت در اين ديد و به امير المؤمنين عمر نامهاى نوشت و كيفيت اهل ايلياء را باز نمود . ايشان اوّل با لشكر اسلام محاربت كردند و آخر بر صلح راضى شدند ليكن بر صلح ما اعتماد ندارند و امير المؤمنين را مىخوانند . اكنون اگر امير المؤمنين مصلحت دانند ملتمس ايشان را اجابت فرمايند و ما را به قدوم خويشتن مشرّف گردانند تا اين كار بر حسب مدّعا راست گردد . باقى رأى امير المؤمنين است ، و السّلام . پس ، أبو عبيده مكتوب را به دست ميسره بن مسروق عبسى سپرد تا به تعجيل به مدينه رساند . [ 58 ب ] چون نامهء ابو عبيده به امير المؤمنين عمر ( رضى ) رسيد معارف مهاجر و انصار را بخواند و در رفتن به جانب بيت المقدّس با ايشان مشورت كرد . رأى جميع صحابه بر رفتن عمر به جانب بيت المقدّس قرار يافت كه رفتن امير المؤمنين [ 146 ] به جانب بيت المقدّس مناسب است . ( 176 ) امير المؤمنين عبّاس بن عبد المطّلب ( 177 ) را بخواند و فرمود كه بيرون شهر خيمه زند و لشكرگاه سازد تا لشكر بيرون شوند . پس ، امير المؤمنين بر منبر رفت و حمد و ثنا بگفت . [ 147 ] بعد از آن گفت : اى مردمان ، مرا عزيمت رفتن به جانب بيت المقدّس شده از جهت اتمام مهمّى كه شما را معلوم است . اگر از طرف مسلمانان دل نگران نبودمى ، هرگز مفارقت شما را اختيار نكردمى . به هر حال به معاونت مسلمانان مىبايد رفت . على بن ابى طالب به سعادت در
--> [ ( 146 ) ] ل . چ : عمر . [ ( 147 ) ] ت : « پس ، امير المؤمنين . . . بگفت » حذف شده است .