أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

144

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) سلام ما به آن حضرت برسان و بگوى كه ما به دشمنان دين در جنگ و مكاوحتيم و به هر چه كه خداى تعالى ما را وعده كرده و تو ما را خبر داده‌اى ، بر آن قيام مىنماييم و به قدر امكان در آن مىكوشيم تا ثواب آن روزى ما شود - إن شاء اللّه ربّ العالمين . پس ، آن مرد از صف خود بيرون آمده و بر كفّار حمله‌هاى مردانه نمود و از ايشان مردمى بكشت و به مردانگى مىكوشيد تا شهيد شد - رحمة اللّه عليه . پس ، فوجى انبوه از لشكر كفّار بيرون آمدند با ساز و سلاح نيكو و آراسته و با يك ديگر قرار و بيعت كردند كه البتّه پشت نگردانند و نگريزند و تا جان در بدن دارند همى كوشند . خالد وليد چون اين حالت را معاينه كرد به آواز بلند گفت : اى اهل دين محمّد رسول ( ص ) ، بدانيد كه صبر در چنين مقام سبب عزّت دنيا و موجب مكرمت عقبا است . آن كس كه در محاربت كفّار ثبات قدم ورزد و از براى رضاى خدا در چنين مواقف صبر كند و در دفع احزاب شياطين و اعداى دين بكوشد چندان درجات بلند يابد كه شرح نتوان كرد . اكنون ارادهء آن دارم كه به اتّفاق شما بر اين فوج سواران حمله كنم ؛ مىبايد كه از سر بصيرت و يقين با من موافقت كنيد و تا آن وقت كه ايشان را نشكنيم ، باز نگرديد . امّيد به فضل بارى تعالى دارم كه ما را به فتح و نصرت منّت نهد و بر طاغيان ظفر دهد ، چه خداى تعالى به رسول خويش اين روز را نويد داده است . [ 113 ] اين بگفت و بر ايشان حمله كرد و ده هزار مرد مبارز از مسلمانان با او موافقت كردند و همگروه حمله آوردند . به مدد و عون بارى تعالى لشكر كفر را كه با هم همعهد شده علم استيلا را برافراشته بودند ، بشكستند كه كمترى از ايشان خلاص يافت . كار لشكر روم از اين دستبرد خلل تمام يافت و پشت ايشان بشكست . [ 52 ب ] به زفانى كه داشتند با يك ديگر سخن گفتند و گرد آمدند و به موافقت هم بر لشكر مسلمانان تيرباران كردند . از قضا تيرى بر گوشهء چشم مالك بن حارث النخعىّ آمد و رگ چشم او ببريد ، اشتر شد . [ 114 ] از آن روز او را « مالك اشتر » گفتند . چون چشم مالك خلل كرد در خشم شد و بر آن لشكر حمله كرد تا چند كس را از كفّار بكشت . بر تواتر و تعاقب او

--> [ ( 113 ) ] ت . خ : « چه خداى تعالى . . . داده است » حذف شده است . [ ( 114 ) ] ت : معيوب شد .