أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
145
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) را چند زخم ديگر رسيد ، كفّار بر او گرد آمدند و تيرباران مىكردند و زخم مىزدند و او حملهء مردانه مىآورد و جنگ مىكرد تا او را چند زخم ديگر رسيد و از كثرت جراحت خسته شد . [ 115 ] روايت كنند كه أبو هريره ( 159 ) ( رضى ) با آن لشكر بود . در آن ساعت آواز برآورد و مىگفت : كجايند آن جماعت كه خويشتن را به خداى سبحانه فروختهاند از جهت تحصيل رضاى او جلّ جلاله ، و آن طايفه كه مشتاق و محتاج نعيم مقيم و بهشت جاودانند ؟ مردان قبيلهء ازد ، مادر ، و پدرم فداى شما باد . بشتابيد به حور العين [ 116 ] ، بشتابيد به جنّات النعيم . پس ، مسلمانان به رغبت كامل و كوشش تمام بر لشكر روم حمله آوردند و با يك ديگر محاربه و مقاتله مىكردند . نعرهء مردان كار و گردان نامدار از جانب دو لشكر متواتر گشت . كوهها فرو كوفتند و بوقها فرو دميدند . چنان كه آوازهء گير و دار و نعرهء شيران كارزار به آسمان رسيد . ابو عبيده مىگفت : الثبات ، الثبات اى مسلمانان ، زنان و فرزندان با خويشتن آوردهايد . چه مردى باشيد كه زن و فرزند خويش در دست دشمن بگذاريد ؟ بكوشيد تا جان در تن داريد كه خداى ناصر و معين شماست و فتح و نصرت قرين شما . پس ، يزيد بن ابى سفيان بر دشمنان حمله كرد و عمرو بن عاص با او بود . خويشتن را بر فوجى از روميان زدند . كفّار بازپسگشتند و جمعى از ايشان كشته شدند . پس ، عكرمة بن أبو جهل از اسب فرود آمد و پياده روى به كفّار آورده جنگ مىكرد و كفّار را مىانداخت . خالد آواز داد : اى عكرمه ، پياده جنگ مكن . به اسب برنشين و مقاتله مىكن كه بر اين منوال كه تو روى به كار آوردهاى خود را در ورطهء هلاك مىاندازى و فوت تو بر مسلمانان واقعهء عظيم باشد . عكرمه گفت : اى خالد ، دست از من بدار كه پيغمبر ( ص ) از من و پدر من بسيار
--> [ ( 115 ) ] چ . م : « و از كثرت . . . شد » حذف شده است . [ ( 116 ) ] ت . م : « بشتابيد به حور العين » حذف شده است .