أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
139
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) چون أبو عبيده نماز بگزارد و از دعوات و اوراد [ 50 ب ] فارغ گشت ، گفت : دوش خوابى ديدهام . مسلمانان گفتند : نيك باشد إن شاء اللّه ، تقرير بايد كرد تا بشنويم كه در ضمن آن بشارتهاست . [ 104 ] أبو عبيده گفت : دوش به خواب ديدم كه جمعى از مردان خوب صورت مهيب شكل ، جامههاى سپيد پوشيده نزديك من آمدند و گرداگرد من ايستادند . پس ، جماعتى از شما را بخواندند و گفتند : از اين دشمنان مترسيد و روى بديشان آريد كه خداى تعالى شما را بر ايشان ظفر خواهد داد و دست شما در اين قتال بالاى دست ايشان خواهد بود ؛ بعد از آن چنان ديدم كه ما همه سوار و پياده قصد دشمنان كرديم . چون ايشان ما را بديدند كه روى بديشان آوردهايم پشت بداده از پيش ما بگريختند و ما خويشتن را در ميان لشكر ايشان بينداختيم . هيچ كس از ايشان را محلّ آن نبودى كه بايستادى . متفرّق شدند كه گويا اثرى از ايشان نبود . چون خواب را بيان كرد مسلمانان عظيم شادمان گشتند و به غايت خوشدل و مبتهج شدند و گفتند : نيكو خوابى است و بشارتى شگرف كه خداى تعالى تو را از آن خبر داده است . پس ، يزيد خولانى بر پاى جست و گفت : اى امير ، من هم خوابى ديدهام و امّيد چنان مىدارم كه خير باشد - إن شاء اللّه . أبو عبيده گفت : چگونه ديدهاى ؟ بر گوى اى يزيد . يزيد گفت : در خواب ديدم كه ما در مقابل دشمنان آماده بوديم و صف بركشيده و انديشهء جنگ ايشان داشتيم . مرغانى بزرگ سپيد ديدمى كه از آسمان مىآمدى بر شكل عقابان . هر مرغى كه برابر مردى از ايشان مىرسيدى منقارى بر سر او بزدى و او مىافتادى و مىمردى . بر اين جمله خواب ديدهام و در اثناى آن بيدار شدم . [ 105 ] أبو عبيده از آن خواب يزيد به أقصى الغايت خوشدل و مسرور گشت و گفت : نيكو خواب ديدى ، اگر خداى تعالى خواب مرا و خواب تو را راست گرداند ما را به
--> [ ( 104 ) ] خ . ت : « تقرير . . . بشارتهاست » حذف شده است . [ ( 105 ) ] ل . ش : خواب ديدن يزيد خولانى را ندارند .