أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
138
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) مىآمدند غايب مىشدند . ديگر ما ايشان را نمىديديم . به اين علامت خواب مىديدم و در اثناى اين هزيمت بيدار شدم . ماهان چون خواب او بشنيد او را گفت : كور باد چشم تو ، آسايش مباد هرگز تو را ، بشارت نه كه تو بسى نامباركى و شوم و منحوس . اين خواب ما را نيك است و تو را بد . آن جماعتى كه ديدهاى مىافتادند و از جاى نمىتوانستند جنبيد ، تو از آنها خواهى بود كه در اين جنگ كشته شوند و امّيد چنان مىدارم كه تو نخستين كس باشى از ايشان . و اين جماعت كه حاضر مىآمدند و غايب مىشدند ، قومى خواهند بود كه در اين جنگ زنده مانند و نجات يابند . و اللّه كه آرزوى من آن است كه نجات نيابى و اوّل كشته از اين لشكر تو باشى كه خبرى ناخوش و خوابى هولناك آوردى . ماهان آن شخص را چنين جواب داد . ليكن عظيم متوحّش و ناخوشدل شد . [ 102 ] از آن طرف ، مسلمانان صبحگاه از خواب درآمده ابتدا به اداى فرايض [ 103 ] حقّ تعالى مشغول شدند . راشد بن عبد اللّه الأزدى مىگويد : چون نماز بامداد اقتدا به ابو عبيده كردم انديشيدم كه آنچه ابو عبيده از قرآن بخواند از آن بر كار جنگ دلالتى گيرم . أبو عبيده در ركعت اوّل بعد از سورهء فاتحه سورهء و الفجر برخواند و چون بر اين آيه رسيد ؛ أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعادٍ ، إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ ، الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُها فِي الْبِلادِ ، با خود گفتم ؛ خداى تعالى با اين دشمنان همان خواهد كرد كه با قوم عاد كرد . پس ، در ركعت ديگر بعد از فاتحه سورهء و الشمس برخواند ، چون به اين كلمه رسيد كه فَكَذَّبُوهُ فَعَقَرُوها فَدَمْدَمَ عَلَيْهِمْ رَبُّهُمْ بِذَنْبِهِمْ فَسَوَّاها وَ لا يَخافُ عُقْباها ، با خود گفتم ؛ خداى تعالى با اين دشمنان همان خواهد كرد كه با ثمود و فرعون و غيره كرد .
--> [ ( 102 ) ] س : خواب ديدن بطريق و بيان آن به ماهان را ندارد . [ ( 103 ) ] ت : فرضه ، چ : فريضه .