أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

137

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) جنگ آن قوم نهادم . لكن مصلحت آن است كه پادشاه ، حرم خويشتن و خزاين و دفاين كه بديشان دلبستگى دارد به قسطنطنيّه فرستند و در شهر انطاكيه مقام كنند تا خاتمت كار و عاقبت قتال با اين قوم چگونه باشد . اگر خداى تعالى ما را بر ايشان ظفر و نصرت كرامت كند ، فهو المراد و اگر حال نوعى ديگر شد و چشم زخمى رسيد ، دلبستگى نباشد و تأسّف نبايد خورد كه روزگار چنين است و چنين خواهد شد . ملك او راست جلّ جلاله ، از هر كه بخواهد مىگيرد و به هر كه خواهد مىدهد . دلتنگ نبايد بود و بهتر آنكه به دار الملك خويشتن شود و رعيّت را نيكو دارد . [ 101 ] ماهان چون اين نامه بنوشت ، به دست يكى از معتمدان خويش به هرقل فرستاد . پس ، يكى از اعراب را كه دين نصارى داشت بخواند و او را گفت : به لشكر عرب شو و به امير ايشان ابو عبيده بگوى كه چاره جز مصاف دادن چيزى ديگر نه . بگوييد كه چه وقت و كدام روز متوجّه جنگ خواهيد بود تا ما نيز بيرون آمده مصاف دهيم ؛ باشد كه ظفر و نصرت كه را روزى شود . رسول ماهان نزد أبو عبيده آمد و رسالت بگزارد . [ 50 الف ] أبو عبيده گفت : فردا بيرون آييم و دست به كار بريم و روى به كارزار آريم ؛ وَ اللَّهُ يُؤَيِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ يَشاءُ . رسول بازگشت و سخنى كه از أبو عبيده شنيده بود ماهان را بگفت . مردى از بطارقه بر پاى خاست و گفت : اى وزير ، من دوش خوابى ديده‌ام ، مىخواهم كه باز گويم . ماهان گفت : تقرير بايد كرد . بطريق گفت : چنان ديدم كه از آسمان مردانى دراز بالا مىآمدند . درازى بالاى ايشان به نظر چنان آمدى كه گويا سرهاى ايشان به آسمان مىسايد . جامه‌هاى سپيد پوشيده ، دستار سبز بربسته ، نيزه‌ها در دست ما را مىكشتند ، مىانداختند ، و مىگفتند بگريزيد و سر خويش گيريد ، و الّا جمله هلاك شويد ، ما مىگريختيم و بعضى از ما مىافتاد . قومى از ما كه بر جاى مىماند نمىتوانست فراتر شود ، و قومى كه حاضر

--> [ ( 101 ) ] ل : نامهء مجدّد ماهان به هرقل را ندارد .