أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

122

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) مىدانيد و مىبينيد كه لشكر عرب چگونه بر ما دست يافته و شهرها گرفته ، اكنون روى به ما دارند . [ به ] زر و سيم و جامه‌هاى ديبا و اصناف [ 71 ] نعمت و اجناس غلّات قانع و راضى نيستند . كار بدان درجه رسيده كه طمع در زن و فرزند ، خويش و پيوند و مادر و خواهر ما كرده‌اند و مىخواهند كه همهء ما را به اسيرى و بردگى گيرند و ببرند و به خدمت خويش باز دارند . مىبايد كه اين نوبت مردانه بكوشيد و از جهت حفظ دين و نصرت مذهب خويش با آن قوم حرب كنيد و سزاى ايشان را چنان كه بايد به كنارشان بنهيد . اگر در اين كار اهمال و سستى كنيد و جبن و بددلى نماييد ، همان كنند و همان بينيد كه گفتم . ايشان به طوع و رغبت ، همگى وصيّت پادشاه خود قبول كردند و به محاربت مسلمانان روى آوردند . چون خبر جمع شدن لشكر روم و تأكيد و نصايح هرقل پادشاه و نامزد گشتن وزرا و سرخيلان و كثرت حشم و حشر به أبو عبيده رسيد ، اشراف حشم و سادات سپاه را بخواند و در آن باب مشورت خواست . راى عاقلان و خردمندان بر آن قرار گرفت كه : ما جماعتى اندكيم و در ميان ولايت مخالف اهل و عيال داريم و مخالفان از حدّ و عدّ بيشترند كه به ما روى آورده‌اند . صلاح در آن مىنمايد كه زن و فرزند خود را از شهر حمص بيرون برده به دمشق برسانيم كه ما را اعتماد بر مردم دمشق زيادت از آن است كه بر مردمان حمص . چون آنجا رسيم كار ساخته كنيم و به خليفه خبر دهيم . اگر دشمن چندان توقّف كند كه خبر مدد از امير المؤمنين عمر به ما برسد فهو المراد و الّا ما نيز توكّل بر خداى تعالى كرده با ايشان محاربه نماييم . [ 45 الف ] وَ مَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ . پس ، بر اين مشورت از حمص كوچ كردند و زن و فرزند را برداشته به جانب دمشق روان شدند . پس ، ابو عبيده نامه‌اى نوشت به امير المؤمنين عمر ( رضى ) بدين منوال : بسم اللّه الرّحمن الرّحيم . بعد از دعا و ثنا ، امير المؤمنين معلوم بدانند [ 72 ] كه جاسوسان از انطاكيه خبر آورده كه هرقل ، پادشاه روم ، لشكرها طلب داشته ، خلقى انبوه با ساز و سلاح بر درگاه او جمع شده‌اند كه هيچ پادشاه ذو شوكتى جز ذو القرنين را ميسّر نشده و نبوده است ، و الحال قصد ما كرده

--> [ ( 71 ) ] ت : اضاف . [ ( 72 ) ] ت . ل : فرمايم .