أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
123
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) در اين نزديكى به ما خواهند رسيد . ما در اين كار انديشه كردهايم كه اگر چه حصار حمص استحكام تمام دارد و ليكن چون اعتمادى به اهالى آن نيست و به آن گروه بىشمار مجال مقاومت و مجادلت نبوده ، در آنجا بودن مصلحت نديديم . بنابر اين عيال و اطفال را برداشته به دمشق آورديم و امير المؤمنين را اعلام داديم . تا در اين باب چه فرمايد و بدانچه صواب داند مأمور گرداند . و السّلام . چون مكتوب أبو عبيده به امير المؤمنين عمر ( رضى ) رسيد نامه را گشاده مطالعه فرمود . اثر ملال بر روى مبارك وى ظاهر گشت و فرمود : چون حقّ سبحانه و تعالى دو سه نوبت مسلمانان را بر دشمنان دست داد و ظفر روزى كرد و اموال و غنايم نصيب ايشان گردانيد ، مناسب نبود كه جنگ ناكرده و محاربت نديده از پيش دشمن دور شدن و باز پس آمدن . جهت آنكه از آن مىترسم كه چون دشمنان آوازهء رفتن ايشان را به جانب دمشق بشنوند بر ضعف و عجز ايشان حمل كنند و بر ايشان دلير شوند . ياران گفتند : يا امير المؤمنين ، الشاهد يرى ما لا يرى الغائب ؛ يعنى حاضر آن بيند كه غايب نبيند . جمعيّت هرقل اين بار نه چون جمعيّت نوبتهاى ديگر است . گويند چندان لشكر جمع كرده است كه پيش از او هيچ پادشاهى چندين لشكر نداشته . اين ساعت مصلحت آن است كه امير المؤمنين آن لشكر را به مددى قوى معونت نمايد و قوّت دهد كه گمان ما آن است كه اگر ما را اين نوبت بر ايشان ظفر باشد بلاد روم كلّى مسلّم و مستخلص گردد و كفّار نابود و متفرق شوند مانند عاد ( 154 ) و ثمود ( 155 ) كه هلاك شدند . أمير المؤمنين گفت : اى ياران ، خوشدل باشيد . بارى سبحانه و تعالى يار و مددكار بندگان است . اين كار چنان بسازد كه جملهء مسلمانان خوشدل و مستظهر گرداند . - إن شاء اللّه تعالى . پس ، عامر بن حذيم [ 73 ] را با سه هزار مرد از مهاجر و انصار و مردان نامدار به
--> [ ( 73 ) ] ل . ش : عامر بن حريم ، ب : عمر بن حريم .