أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

108

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) دست مسلمانان آمد عظيم در جوش و خروش آمدند . روز ديگر با خود اتّفاق كرده و لشكرها با عدّت و آلت آراسته و پيلان خونريز به دست راست و چپ داشته با رعب و تهديد تام در ميدان آمدند . مسلمانان چون آن شوكت و قوّت و پيلان با هيبت ديدند پاره‌اى بترسيدند و زمانى درنگ كردند و در جنگ پيلان تفكّر كردند . آخر ، مصلحت چنان ديدند كه پياده شده روى به جنگ آورند . پياده شدند و شمشيرها بركشيدند و بر پيلان حمله آوردند و خرطومهاى پيلان را به شمشيرها بينداختند و مبارزانى كه در چپ و راست و بالاى پيلان بودند همه را به قتل آوردند . پس ، مردى از مبارزان فرس پيش آمد با دبدبهء تمام شاهنشاه نام . ساعتى در ميان جولان كرد و مبارز خواست و چهار مبارز نامى بكشت . عمرو معدى كرب هر چند پير و ضعيف و مسنّ بود براى جواب او در ميدان رفت . پسران عمّ او را از اين عزيمت مانع مىآمدند كه : [ 39 ب ] تو پير شده‌اى و آن قوّت در تو نمانده و اين جوان بهادر و پهلوان مىنمايد . مبادا كه آسيبى به تو رسد . عمرو بن معدى كرب سخن بنى اعمام را نشنيد و اسب به ميدان تاخت . هر دو به يك ديگر حمله آوردند و به شمشير جنگ مىكردند . آخر ، عمرو بن معدى كرب شمشيرى بر سر او بزد و او را از اسب بينداخت . پس ، از اسب خود برجست بر سينهء او بنشست . سر او ببريد و تاج از سر او برگرفت و جامهء او بيرون كرده در صف خود باز آمد . برادران بر او آفرين كردند و ثناها گفتند . آن روز تا شب ميان هر دو لشكر جنگى عظيم بود . چون شب افتاد به وثاقهاى خود بازگشتند . ديگر روز هم بر آن نسق تعبيهء لشكرها كرده ميمنه و ميسره و قلب و جناح راست كرده و صفها بسته به ميدان آمدند . كافران آن روز غلبه آوردند و مسلمانان را بسيار مقتول و مجروح مىكردند . نزديك بود كه مسلمانان منهزم شده پناه به كوشك و حصار آورند ؛ از آنكه هر روز و هر شب لشكر كفّار زيادت مىشد و از مسلمانان مىكاست و شهادت مىيافت . كافران پيشتر مىآمدند و دهل و نقاره مىزدند و غوغا مىكردند و مسلمانان خداى را ياد مىكردند و نعرهء تكبير برمىآوردند . در آن روز أبو المحجن ثقفى ( 140 ) كه از جمله سرداران و ناموران اهل عرب و صاحب طعن و ضرب بود به سبب شرب خمر در قصر عذيب [ 48 ] محبوس بود . چون غلبهء لشكر كافران بديد و آواز دهل و نقارهء

--> [ ( 48 ) ] ت . چ : كوشك قادسيّه .