أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

105

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) امير و سردار خويش ببرند و او را گويند كه : نصيب شما از نزديك من اين است و هم در اين نزديكى لشكرى فرستم كه همهء شما را در خندق قادسيّه در خاك دفن كند و آنگاه وضع شاپور را تجديد كنم ( 137 ) [ 44 ] پس ، مغيره خشم گرفته از تخت او فرود آمد و با ياران خود به مركبهاى خود برنشستند و به نزديك سعد بن [ ابى ] وقّاص آمده ؛ از آنچه رفته بود او را باز نمودند . سعد وقّاص حركات مغيره را پسنديد و او را ثناها بگفت . پس ، يزدجرد در فكر حرب لشكر عرب شد و وزير خود را كه رستم نام داشت و سپهسالار و پهلوان او بود بخواند و گفت : زحمت سرما بر طرف شده و علف چهارپايان در همه جا فراوان رسيده . مصلحت آن است كه لشكر درهم آرى و ساخته شوى و دفع لشكر بيگانه را جهد كنى و ايشان را از اين ولايت بيرون سازى . ( 138 ) رستم قبول نمود و به هر جانب نامه‌ها نوشت كه لشكرها جمع گردد . اوّل ، امير همدان اجابت كرد و با بيست و پنج هزار سواره و پياده به خدمت حاضر آمد . ديگر والى قم و كاشان با بيست و پنج هزار سوار و پياده به دار الملك روان شد . همچنين شيروانشاه [ 45 ] از شهر اصفهان با بيست و پنج هزار سوار و پياده حاضر گشت . همچنين سرخيلان و مرزبانان از اطراف و اكناف روى به درگاه يزدجرد نهادند و يزدجرد ايشان را نوازش بىنهايت فرمود و به صحبت رستم براى محاربت مسلمانان روان ساخت تا لشكر كفّار صد و بيست هزار سوار و سى هزار پياده مجتمع گشتند و با عدّت و آلت و سلاح و شوكت بىنهايت به همراهى رستم بر سمت قادسيّه روان شدند . چون به قادسيّه رسيدند در مقابل لشكر مسلمانان لشكرگاه ساختند . چون سعد وقّاص از آمدن چنين لشكر خبر يافت لشكر خود را دلدارى داد و استظهار نموده ، ساختهء كارزار شد . آن روز لشكر او چهل هزار مرد بودند . سعد وقّاص كيفيت آمدن لشكر فرس و روبروى نشستن و كثرت جمعيت ايشان به امير المؤمنين عمر ( رضى ) باز نمود . امير المؤمنين عمر نامه نوشت به أبو عبيده كه بيست هزار مرد بر حكم

--> [ ( 44 ) ] ت . ل : « و آنگاه . . . تجديد كنم » حذف شده است . [ ( 45 ) ] ب : شير شاه .