أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

104

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) چون پيغامبر ما محمّد ( ص ) كه مردى حق‌شناس و راستگوى و صادق القول بود از اين عالم مىگذشت ما را از شهرهايى كه بر دست امّت او فتح خواهد شد و آفتاب امّت او بر آن طلوع خواهد كرد خبر داده است و شهر و ولايت و كوشك تو از آن جمله است كه به دست ما خواهد آمد . اكنون تو را سه كار مناسب مىبينم كه يكى از آن اختيار بايد كرد ؛ يكى آنكه كلمهء حقّ كه مدار مسلمانان و مسلمانى بر اين است مىبايد گفت كه أشهد أن لا إله الّا اللّه وحده لا شريك له و أشهد أنّ محمّدا عبده و رسوله [ 41 ] . اگر اين كلمه بگويى و بگفتى ، همهء سعادت تو را حاصل آيد و همهء دولتها تو را روى نمايد . اين ولايت و ملك و سلطنت بر تو مقرّر گردانيم و تو را يار خود و دوستدار پيغامبر خود دانيم . از ولايت تو به خوبى باز گرديم و به يك برگ كاه از ولايت تو دست نيالاييم و بى دستور تو در يك ديه تو درنياييم . اگر اين كار نكنى و از اين شرط ابا نمايى ، تو را گزيت مىبايد قبول كنى و هر [ سال ] به بيت المال مىبايد فرستاد و تو در آن حالت صاغر ( 136 ) باشى و چون گزيت قبول كردى در جوار ذمّت ما درآمدى . پس ، در ضمانت سلامت و كنف عافيت مىباشى . اگر اين هر دو قبول نكنى ، جنگ را ساخته باش تا هر كه را خداى سبحانه بخواهد ظفر نصيب بكند و هر كه را بخواهد مغلوب گرداند . [ 42 ] . يزدجرد گفت : آنچه تو گفتى در فهم ما در آمد ، امّا خاطرنشان كن كه كلمهء صاغر چه باشد ؟ مغيره گفت : صاغر به اصطلاح ما آن باشد كه در آن ساعت كه تو گزيت مىگزارى ، بر پاى ايستاده باشى و تازيانه به سر تو داشته باشند تا تو در اداى آن تعلّل ننمايى . يزدجرد از اين سخن در خشم شد و گفت : هرگز گمان نمىبردم كه چندان [ 43 ] بزيم كه از امثال شما مردم چنين سخن بشنوم . با خود انديشه مىكردم كه در حقّ شما شفقتها كنم و احسان فرمايم . [ 38 الف ] اكنون كه در روى من چنين سخنهاى بىادبانه گفتيد ، شما را از من جز خاك نصيب نباشد . پس غلامى را فرمود كه ظرفى را پر خاك بيارد و به دست ايشان دهد كه پيش

--> [ ( 41 ) ] ت . چ : « اشهد ان . . . و رسوله » حذف شده است . [ ( 42 ) ] ت : بخواهد خاسر و مغلوب گرداند . [ ( 43 ) ] ل : مرا نه گمان بود كه باشم .