أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

100

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) صلاح در اين است كه امير المؤمنين در مدينه باشد تا اطراف مملكت مسلمانان نگران باشند . سعد وقّاص را بخوان و وى را براى يارى اهل اسلام در اين كار نامزد فرما كه او سزاوار اين كار است . امير المؤمنين عمر ( رضى ) را رأى امير المؤمنين علىّ بن ابى طالب موافق آمد و گفت : آرى ، سعد لايق اين امر است و بيرون او كسى ديگر بدين كار اقدام نتواند نمود . ( 128 ) پس ، سعد وقّاص را طلبيد و گفت : اى سعد ، هر گاه خداى تعالى يكى را از فرزندان آدم دوست دارد ، او را در دل خلق محبوب گرداند . تو به حمد اللّه اين صفت دارى . حال لشكر عراق شنيده باشى كه ايشان بيسر و سرانجام با كفّار نبرد مىكنند و ميان جرير بن عبد اللّه و مثنّى بن حارثه مخالفت و عناد پيش آمده و من مىخواهم كه كسى را [ به ] سردارى ايشان فرستم تا مسلمانان را يارى كند . تو را لايق اين كار ديده‌ام و از همگان تو را پسنديده‌ام . تو سردار لشكر عراق خواهى بود و هم سردار لشكرى كه حال فرستاده مىشود . برخيز و استعداد كار مىكن و روى بدان جانب آر كه امّيد به فضل الاهى چنان مىدارم كه اين كار به دست تو تمام يابد . سعد فرمان امير المؤمنين را امتثال نمود و لشكر را جمع نمود . هفت هزار مرد جمع شدند . پس ، سعد با اين لشكر روان شد و امير المؤمنين عمر هر كس از معارف عرب را كه به خدمت او مىآمد به مدد سعد وقّاص مىفرستاد چنان كه عمرو بن معدى كرب ( 129 ) با پانصد مرد آمد و طليحة [ 32 ] بن خويلد الأسدى با هشتصد سوار و پياده و شرحبيل بن سمط كندى با هفتصد سوار و پياده و فرات بن حيّان العجلىّ [ 33 ] با هفتصد سوار و پياده و مغيرة بن شعبه ( 130 ) با سيصد مرد كه بعضى بر اسب سوار بودند و بعضى بر جمازه . همچنين چند سرخيل كه به خدمت امير المؤمنين آمدند ؛ ايشان را بر عقب سعد وقّاص روان كرد . سعد هنوز در منزلى كه آن را شراف [ 34 ] گويند ، بود كه اين لشكرها به دنبال هم به دو پيوستند . سعد در منزل شراف بود به سبب شدّت سرما و كثرت برف و باران كه مردم و چهارپاى از آن در رنج بودند كه خبر [ 36 ب ] آوردند كه

--> [ ( 32 ) ] ب . ت . چ : طلحه بن . . . [ ( 33 ) ] ت : فرات بنت حبان ، چ : فرات بن جبان . . . [ ( 34 ) ] ت . چ : اشراف .