أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
84
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) كثرت لشكر مسلمانان كه در عراق مجتمع شده بودند وقوف يافتند ، عظيم بترسيدند و رعبى در دل ايشان افتاد . از همه جوانب لشكر جمع آوردند . از ترسايان روم بيست هزار مرد جمع شدند و جماعتى از عرب كه به روم رفته بودند و مذهب ترسا [ 6 ] گرفته ده هزار فراهم آمد . جمله سى هزار مرد جمع شدند . اين خبر به ابو عبيدهء جرّاح رسيد . آن وقت او به شهر دمشق بود . عمرو عاص را بخواند و هفت هزار سوار آراسته از مردان كار و سواران به مبارزات معروف و به شجاعت مذكور به دو داد و او را به روم فرستاد . بر عقب او يزيد بن ابى سفيان را با هفت هزار سوار ديگر بفرستاد و از عقب او شرحبيل حسنه را با شش هزار سوار ديگر فرستاد . لشكر اسلام بيست هزار سوار شدند و روى به لشكر روم آوردند . روميان آن وقت لشكرگاه در موضعى داشتند كه آن را فحل گويند . ( 117 ) چون خبر يافتند كه لشكر اسلام بيست هزار روى بديشان آوردهاند به پادشاه خويش ، ملك هرقل ، نامهاى نوشتند و او را از حال لشكر اسلام و كثرت عدد ايشان خبر داده از او مدد خواستند . هرقل دو بطريق را با دو علم با هر يك ده هزار مرد كه جمله بيست هزار باشند [ 31 الف ] به مدد ايشان فرستاد . عدد لشكر كفّار شصت هزار شد . پس عمرو عاص نامهاى نوشت به ابو عبيده و او را از كيفيّت اين حال اعلام داد . ابو عبيده با خالد بن وليد مشورت كرد كه : عمرو عاص خبر داده كه شصت هزار سوار در فلسطين جمع شدهاند و جاسوسان ما خبر آورده كه اهل بعلبك ( 118 ) بيست هزار جمع شدهاند و مىخواهند كه با لشكر فلسطين پيوندند . اين مهمّى عظيم است كه پيش آمده . همانا ، عمرو عاص را طاقت مقاومت آن لشكر نباشد . در اين چه مصلحتى مىبينى ؟ خالد گفت : عمرو عاص و معارف مهاجر و انصار را بنويس تا در جنگ تعجيل نكنند تا من به بعلبك رفته ، لشكرى كه در آنجا جمعند دفع كنم به عون و مدد بارى تعالى ، و چون از آن كار فارغ شوم روى به فلسطين آرم و مسلمانان را معاونت كنم - إن شاء اللّه تعالى . پس ، أبو عبيده نامهاى نوشت به عمرو عاص و جماعتى از مسلمانان كه روى توجّه به فلسطين دارند به اين مضمون :
--> [ ( 6 ) ] ت : ترسايان .