أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
85
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) در جنگ تعجيل مكنيد كه در عقب اين نامه خالد بن وليد به مدد شما خواهد رسيد . پس ، خالد با پنج هزار سوار از دمشق به جانب بعلبك روان شد . چون اهل بعلبك لشكر اسلام را از دور ديدند استقبال كردند و نعره و دهل مىزدند . جنگ آغاز نهادند و از اوّل روز تا نماز پيشين حرب ادامه داشت . پس ، خالد و لشكر به اتّفاق حملههاى مردانه نمودند و چندان از روميان كشتند كه روى زمين از خون كشتگان سرخ شد . خداى سبحانه و تعالى مسلمانان را ظفر روزى كرد . لشكر روم بعضى كشته و برخى به حصار بعلبك پناه بردند و قومى به فلسطين افتادند . مال بسيار و سلاح و بردهء بىشمار به دست خالد افتاد . پس ، خالد نامهاى به ابو عبيده نوشت و او را از اين فتح و ظفر و غنيمت بسيار از لشكر بعلبك اعلام كرد و غنايم را به ابو عبيده فرستاد . ابو عبيده از اين خبر مسرور شده در جواب خالد نوشت كه : خداى تعالى تو را بر اهل بعلبك ظفر داد . اكنون با دلى فارغ به جانب فلسطين روان شو و آن جماعت مسلمان را مدد كن . خالد به موجب اشارت ابو عبيده روى به سوى فلسطين نهاد . چون به فلسطين رسيد و روميان ديدند كه لشكر اسلام از هر جانب مىرسد و هر روز مدد و قوّت ايشان زيادت مىگردد ، همگى در موضع فحل جمع شدند و جمعيّتى عظيم گرد آوردند . چون ابو عبيده شنيد كه روميان مجتمع شدهاند و لشكر ايشان زياده است ، يكى را از مسلمانان در دمشق به نيابت خويش بگذاشت و خود با جمعيّت خويش متوجه فلسطين شد . چون با لشكر اسلام پيوست و مسلمانان همه يك جا شدند ، روميان از اين معنى واقف شده نامهاى بر سبيل تهديد و تخويف [ 7 ] به أبو عبيده نوشتند : اى شيخ ، از ولايت ما كه موضع خصب و نعمت و انواع فواكه و اثمار و اجناس و غلّات بسيار است ، بيرون شو و جماعتى كه بر دين و مذهب تواند به ولايت خويشتن كه جايگاه قحط و محنت است ، ببر و الّا بر سر شما بياييم و چندان لشكر بياريم كه شما را به هيچ نوع طاقت و مقاومت ما نباشد ، و چون بر سر شما آييم هيچ آفريده از شما به دست ما خلاص نيابد و
--> [ ( 7 ) ] ل . چ : تخفيف ، ت : تحويف .