أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
83
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) هر دو برادرانيم بدانچه در راه خدا يك برادر بر ديگرى والى باشد در دين و دنيا تفاوتى نكند و تواند بود كه والى در محافظت دقايق احوال رعيّت به فتنه نزديكتر باشد مگر كه خداى تعالى او را نگاه دارد . ( 116 ) پس ، لشكر اسلام بر قرار اوّل حصار دمشق را در بندان مىدادند و كار بر اهل حصار تنگ شده بود . امير دمشق ، قلقلان ، تعبيهء لشكرى انبوه مىكرد و از حصار دمشق بيرون آمده با مسلمانان مقابله مىكرد و مسلمانان نيز جنگ مىكردند و به تواتر روميان را شكست مىدادند تا اهل دمشق يك سال تمام در آن محاصره بماندند . [ چون ] كار بر اهل حصار تنگ شد عجز خود بر ملك خويش ، هرقل باز نمودند . هرقل آن وقت به انطاكيه بود . در جواب ايشان نوشت : در محافظت حصار مبالغه نماييد و چندانكه امكان داريد با لشكر عرب بكوشيد و حصار را به ايشان ندهيد كه ما بر عقب اين خطاب شما را به لشكرى آراسته از سوار و پياده مدد خواهيم كرد . بدين خبر اهل دمشق قوّتى گرفتند و روزها در انتظار وصول مدد سر كردند . چون مدّتى بگذشت مدد نرسيد به روز قوّت لشكر عرب بر زيادت بود . جماعتى از معارف را نزديك ابو عبيده فرستادند و صلح التماس كردند . ابو عبيده اجابت كرد و قرار افتاد كه صد هزار دينار نقد [ 5 ] دهند . پس ، صلحنامه نوشتند و امير دمشق مال مصالحه به نزديك أبو عبيده فرستاد . أبو عبيده بستد و خمس از آن بيرون كرد و نزديك امير المؤمنين عمر ( رضى ) فرستاد و او را [ از ] كيفيّت مصالحه و قرارى كه با اهل دمشق داده بود اعلام داد و باقى مال بر لشكر قسمت نمود . آن روز لشكر او سى و هفت هزار مرد بودند . پس ، دروازههاى دمشق باز گشادند و مسلمانان ايمن و فارغ و ساكن و خوشدل در شهر شدند . سيزده ماه از خلافت عمر گذشته بود كه دمشق فتح شد ، تاريخ رجب سنهء أربع عشره من الهجره چون خبر فتح دمشق و قرارى كه [ ميان ] اهل دمشق و لشكر اسلام افتاد ، به روم رسيد و از حال
--> [ ( 5 ) ] ل . ت : جزيه .