أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

64

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) لشكر خويش فرستد من به اضعاف آن تو را مدد فرستم تا اين جمله بدانى و به همه باب واثق و مستظهر باشى . الحمد للّه اسباب قدرت جمع است و به هيچ چيز فروماندگى نيست . لشكر را فوج فوج به سواد شهر شام فرست تا غنايم به دست آرند . اگر دشمنان قصد تو كنند تو هم قصد آنها كن و به جهت غلبه بر ايشان عون و يارى از خداى بجوى ، و بدان كه شما براى رضاى خدا جنگ مىكنيد و ايشان از جهت رضاى شيطان . خداى تعالى يار و غمخوار شماست و عن قريب شما را فتح و ظفر روزى كند . عمرو عاص را - كه حال او در عقل و تجربه ظاهر است و جدّ و اقدام و بصيرت و مبارزت او از شرح مستغنى - به مدد تو فرستادم و او را وصيّت كرده‌ام كه حقّ تو ضايع نكند و در كارها از اشارت تو نگذرد . مىبايد كه در احترام او مبالغه نمايى و در حوادث با او مشورت كنى و از رأى او مددجويى و رعايت جانب او از لوازم دانى و السّلام . اين نامه پيش از رفتن عمرو بن العاص روان شد . چون نامه به أبو عبيده رسيد و مضمون معلوم كرد از آمدن عمرو بن عاص با لشكر عظيم شادمان گشت و مسلمانان و مؤمنان از اين آمدن مستبشر و [ 142 ] مستظهر شدند . ديگر روز عمرو عاص و لشكر به أبو عبيده رسيدند و شادمانى كردند . أبو عبيده روى به عمرو آورده گفت : رأى تو مبارك است و فكر تو صايب . هر مصلحتى كه ديدى و رأيى كه مسلمانان را زدى بركات آن بسيار بوده و خاتمت آن به خير و خيريت مقرون . اكنون در همه وقت حاضر مىآيى و در اين مهمّ كه در پيش داريم اشارتى مىفرمايى . در اين اثنا ، خبر به أبو عبيده آوردند كه هرقل ملك روم جبلة الأيهم الغسّانى ( 93 ) را با چهل هزار مرد فرستاده است [ كه ] به غوطهء دمشق ( 94 ) رسيده‌اند . أبو عبيده هشام بن العاص ( 95 ) برادر عمرو العاص را بخواند و او را نامزد هرقل كرد و جماعتى از اهل دين را تعيين نمود كه در صحبت او بروند و دين اسلام را بر هرقل عرض كنند ، تا اگر اسلام قبول نكند در جنگ كردن با او معذور باشند . و هشام را فرمود كه راه

--> [ ( 142 ) ] ت . چ : « از اين آمدن مستبشرو » حذف شده است .