أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
63
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) پس ، به حكّام ولايات روم نامهها نوشت و از ايشان مدد خواست . لشكرى انبوه بر او جمع آمد . أبو عبيده از اين معنى به صدّيق نامه نوشته اعلام نمود . صدّيق فاروق ، عثمان ، على ، و عشره مبشره و ياران ديگر را طلب نموده با ايشان كيفيّت غلبهء روميان و نامهاى كه أبو عبيده به دو نوشته ، بگفت . قرار بدين شد كه جماعتى را همراه عمرو بن العاص كنند و او را امير خيل خود گردانند و به مدد أبو عبيده فرستند . عمرو قبول نمود امّا گفت : اين كار به شرطى اختيار كنم [ 24 الف ] كه سالار تمام لشكر شام من باشم . صدّيق او را نصيحتها كرد و از آن معنى بازداشت كه سالار و امير آن لشكر كه همراه وى بود باشد و بر همهء امرا و لشكر شام أبو عبيده امير بود . عمرو عاص لابد قبول نمود و بيرون مدينه را لشكرگاه ساخت تا مردم بيرون آيند و جمع شوند . اوّل سهيل بن عمرو بن الحارث بن هشام [ 139 ] با دو هزار سوار از اهل مكّه و اقربا و موالى خود بيرون آمد . ( 89 ) بعد از آن أبو الأعور السلمىّ ( 90 ) معن بن يزيد السلمىّ با دو هزار و هفتصد سوار بيرون شدند . بعد از آن ضحّاك بن قيس الفهرىّ ( 91 ) با سيصد سوار بيرون رفت . بعد ، حمزة بن مالك الهمدانىّ با سيصد سوار بيرون آمد . بعد حبيب [ 140 ] بن مسلمة الفهرىّ ( 92 ) با چهارصد سوار بيرون آمد . بعد عمر بن خرام المرادىّ [ 141 ] با دويست سوار بيرون خراميد . جمله شش هزار سوار به رغبت بيرون شدند و به عمرو عاص گرد آمدند . عمرو با اين لشكر آراسته عزيمت شام گردانيد . آنگاه صدّيق نامهاى نوشت به أبو عبيده بر اين مضمون : نوشتهء تو رسيد . آنچه از جمعيّت لشكر دشمن نوشته بودى و آنچه پادشاه ايشان بديشان نوشته بود و به فرستادن مدد وعده داده و گفته كه شما را چندان مدد فرستم كه زمين فراخ بر ايشان تنگ كرد ، اين كيفيّت يك يك معلوم شد . زمين خود بر ايشان تنگ است به موجب ظلم و جهالت و كبر و نخوت ايشان . بدان خدايى كه يگانگى صفت اوست ابو بكر امّيدوار است كه هرقل از ولايت خويش مستأصل شود و آن ولايت به دست مسلمانان افتد - إن شاء اللّه . چون نامه به تو رسد لشكر خويشتن را جمع دار و هشيار باش و راههايى كه علوفه به لشكر مخالف مىبرند ، بسته دار . بدان كه هر مددى كه هرقل به
--> [ ( 139 ) ] ب : سهيل بن عمرو بن الحرث . [ ( 140 ) ] ل : جلند بن . . . ، چ : جنيد بن . [ ( 141 ) ] ل : عمير بن . . .