أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
62
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) در من پديد آمده است . اگر جماعتى از مبارزان همراه من كنى [ 23 ب ] و به صحبت من تعيين فرمايى كمر اطاعت بر ميان ببندم و اين كار را به رغبت تمام به آخر رسانم - إن شاء اللّه تعالى . صدّيق او را دعا گفت و جماعتى ديگر از اهل عرب با او همراه شدند . قريب هزار مرد بر او جمع گشتند . بلال كه مؤذّن رسول ( ص ) بود نزديك صدّيق آمد و گفت : اى خليفه ، من آزاد كردهء توام ( 88 ) و در خدمت تو مىباشم و مؤذّنى در مسجد رسول ( ص ) مىكردم . چون رسول ( ص ) از دار فنا به دار بقا رحلت كرد [ 137 ] ؛ اكنون دل من نمىخواهد كه از اين پس مؤذّنى كنم . اگر دستورى دهى تا بروم و در راه خداى تعالى غزا و جهاد به جاى آرم ، بر من منّت فرمودهاى . صدّيق گفت : حكم بر دست تو است ، به هر چه خاطر تو مىخواهد چنان كن و در آن كوش تا اعمال تو صالح باشد و راه آخرت را [ به ] آزادى به دست آرى - إن شاء اللّه تعالى . آنگاه صدّيق سعيد بن عامر را و جماعتى كه در صحبت او بودند دعا كرد و وداع فرمود . سعيد بن عامر با دو هزار مرد از مدينه روى به شام آورده منزل به منزل مىرفت تا به أبو عبيده ملحق شد . أبو عبيده قرار چنان داشت كه هر وقت جماعتى از مسلمانان به دو رسيدندى ايشان را پياپى به شام مىفرستادى . چون روميان ديدند كه لشكر عرب فوج فوج بر عقب يك ديگر متواتر و متعاقب مىرسند ، از آن لشكر عظيم بترسيدند و به پادشاه خويش هرقل خبر فرستادند و از اين معنى اعلام داده از او مدد خواستند . هرقل به ايشان جواب فرستاد كه : مرا از بسيارى لشكر عرب بارها مىنويسيد . از اين مرا عجب مىآيد كه در يك شهر از شهرهاى شام چندان مردان باشند كه لايق لشكر است بلكه زيادت از آن . بايد كه به جدّ تمام و سلاح بسيار و رغبت صادق روى به كار آريد و دفع دشمن كنيد . در عقب اين نامه به حقّ روح پاك روح اللّه عيسى بن مريم ( ع ) شما را چندان لشكر مدد فرستم كه صحراى پهن و فراخ بر ايشان تنگ و تاريك گردد . [ 138 ]
--> [ ( 137 ) ] ت : رفت . [ ( 138 ) ] ش . چ . س : نامهء هرقل را ندارد .