أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
57
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) مدينه آوردند . صدّيق و صحابه به مقدم اهل يمن خوشحال شدند . سردار ايشان قيس بن الهبيرة المرادىّ ( 79 ) بود . صدّيق او را ثنا گفت و قيس با اهل يمن به صحبت أبو عبيده ، خالد ، شرحبيل ، و يزيد بن ابى سفيان با لشكر مهاجر و انصار روان شدند و صدّيق پياده همراه اين لشكر تا يك منزل مىرفت . يزيد ابى سفيان گفت : اى خليفهء خدا ، تو پياده راه مىروى و ما سواره . اين از ادب دور است . ما از غضب خدا بترسيم . يا برنشين و اگر نه ما پياده شويم . ابو بكر گفت : من اين مشايعت و متابعت از حساب جهاد مىشمارم . همچنان پياده تا ثنيّة الوداع ( 80 ) آمد . آنگاه گفت : اى يزيد ، در مجاهدت جهد كنيد و جزع و فزع منماييد و بدانيد كه به اقليمى مىرويد كه خصم بسيار دارد و نعمت بىشمار . در هيچ حالت از ذكر خداوند غافل مباشيد و دل در حضرت او حاضر داريد . قصد كشتن زنان و اطفال مكنيد و خرماستان و درختان ميوهدار مبريد و مكنيد . در هلاك پيران و كودكان مكوشيد و هيچ كس را بيهوده مكشيد . از خراب كردن آبادانيها دور باشيد تا خداى عزّ و جلّ شما را نصرت دهد كه بر همه توانا اوست . پس ، صدّيق دستها برداشت و چشم بر قبلهء [ 126 ] دعا برگماشت و گفت : يا رب ما را از عدم وجود گردانيدى و رسالت خويش بر زفان محمّد ( ص ) به ما رسانيدى تا ما را در دين تعليم واجب داشت و به بهشت امّيدوار و از دوزخ بيم كرد . به هدايت او مؤمن شديم پس از آنكه كافر بوديم . اندك بوديم ، به فضل تو بسيار شديم . پراكنده بوديم ، به لطف تو مجتمع گشتيم . ما را فرمودى كه دين را مپوشيد و در اظهار كلمه بكوشيد تا مخالفان ايمان آرند يا جزيه به خوارى بگزارند . اكنون ما در راه تو مىپوييم و رضاى تو [ 22 الف ] مىجوييم ، با آن كس مجاهدت مىكنيم كه تو را نداند و با آن كس خصمى داريم كه تو را شريك و انباز خواند . خداوندا ، ياران خويش را يارى ده و داغ هلاك بر جبين مشركان نه . امّت محمّد ( ص ) را بر ايشان دلير گردان ، متردّدان را ثبات قدم ارزانى دار . پاى دشمنان ايشان از جاى ببر و بيم و هراس به دل ايشان آر و شاخ اميدشان را از بيخ بركن و ممالك ايشان روزى مؤمنان كن . اى خداوند كامران و اى خالق [ 127 ] مهربان .
--> [ ( 126 ) ] ل : قبيله . [ ( 127 ) ] چ . ل : پادشاه .