أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

56

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) بساز كه امارت اين لشكر به تو مفوّض خواهد بود . خالد قبول كرد و باز نمود كه : اينك من و برادران و ابناى عمّ ، تنهاى خويش بر جهاد در راه حقّ سبيل كرديم [ و ] در جهاد كفّار به قدر امكان خويش بكوشيم تا خداى عزّ و جلّ كار ما برآرد و بر اين سخن تو را و جمله حاضران را گواه مىگيريم و از خلق امّيد ستايش نمىداريم . صدّيق ( رضى ) بر او ثنا گفت - و اين خالد به فرمان رسول ( ص ) عمل ولايت يمن كرده بود . فاروق گفت : اى خليفهء رسول ، خالد بن سعيد كه امارت اين لشكر به دو دادى شايان و لايق نيست ( 75 ) و در حضرت تو جماعتى از او مهمتر هستند و اين كار بس بزرگ است . أبو عبيده مردى است كه كارها كرده و بارها برده ، صحبتها ديده و گرم و سرد روزگار چشيده است . معاذ بن جبل ( 76 ) ، شرحبيل بن حسنه ( 77 ) ، و يزيد بن ابى سفيان ( 78 ) مردم گزيده و پسنديده‌اند . اگر خالد بن سعيد و أبو عبيده و اين مردم به اتّفاق يك ديگر در اين امر قيام نمايند اولى باشد . صدّيق ( رضى ) اين سخن را به غايت پسنديد و ايشان را طلب فرموده ، [ 21 ب ] بعد از آن گفت : اى أبو عبيده ، اى معاذ ، اى شرحبيل ، و اى يزيد ، شما حامى دين رسول ( ص ) و پايمال كنندهء آيين [ 124 ] كفّار بىاسلاميد . در اين كار غزا كه رونق دين در اوست امارت اين لشكرها به شما حوالت مىكنم . در اين كار جهد بايد كرد و قدم استوار مىبايد نهاد و اگر دشمنان قصد محاربت كنند شما نيز بايد به اتّفاق مصاف دهيد . [ 125 ] عمر گفت : اى خليفه ، اين لشكر كم است . مصلحت آن است كه مثالى بايد نوشت تا اهل يمن در اين جهاد به مدد ايشان رغبت نمايند . خليفه را اين رأى موافق آمد . به اهل يمن نامه نوشت و ايشان را به جهاد كفّار روم بخواند . چون نامه به اهل يمن رسيد همگنان به خوبى اجابت كردند و چهار هزار سوار به

--> [ ( 124 ) ] ت . چ : ماحى آيين . [ ( 125 ) ] ت : شما را نيز به اتفاق يكى مصاف بايد داد .