ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
62
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) چنين سروده است : « چون ديدم نيزه زدن و تيرها اسبها و سواران را پراكنده مىسازد ، اى جناح ! - خطاب به اسب خود - پايدارى و ايستادگى كردم ، چندان نيزه زدم تا خداوند پيروزى خويش را فرو فرستاد ، ايستادگى من چنان بود كه اسبم جناح خوش مىداشت بميرد و آسوده شود ، گويى شمشيرهاى بران هندى فراز پيشانى او چون تازيانههاى آذرخش بود كه در سرزمين تهامه مىدرخشد » . « 1 » منقع از رسول خدا ( ص ) حديثى را نقل كرده كه چنين است : ابو غسان مالك بن اسماعيل نهدى ، از سيف بن هارون برجمى ، از گفتهء عصمت بن بشير برجمى ما را خبر داد كه مىگفته است فزع ، از گفتهء خود منقع براى ما چنين نقل كرد - سيف بن هارون مىگفته است گمان مىكنم فزع هم در جنگ قادسيه شركت كرده است - كه مىگفته است * زكات شتران خود را - قبيلهء خودمان را - به حضور پيامبر آوردم و گفتم : اين زكات شتران ماست . پيامبر دستور داد آن را گرفتند . من گفتم : ميان شتران دو ماده شتر هديه براى خود شماست . من آن دو شتر هديه را از شتران زكات جدا كردم و چند روزى آن جا ماندم . مردم در اين باره گفتگو مىكردند كه پيامبر ( ص ) خالد بن وليد را پيش قبيله مضر خواهد فرستاد تا زكات ايشان را جمع آورى كند و بگيرد . من گفتم : به خدا سوگند من زكات اموال خود و قبيلهام را همين جا و پيش از آنكه نزد آنان برگردم و خالد بر آن اقدام كند پرداخت خواهم كرد . منقع مىگويد : من به حضور پيامبر رفتم . آن حضرت سوار بر ناقه خود بود و مرد سياهى همراه ايشان بود كه سرش كنار سر پيامبر ( ص ) بود و من ميان مردم هيچ كس را به آن بلند قامتى نديده بودم . همين كه نزديك پيامبر ( ص ) رسيدم به نظرم رسيد كه آن مرد سياه آهنگ من دارد - تا از نزديك شدن من جلوگيرى كند . رسول خدا او را از آن كار بازداشتند . من گفتم : اى رسول خدا ( ص ) مردم دربارهء من از گفتهء شما چنين و چنان مىگويند . پيامبر ( ص ) دستهاى خود را چنان برافراشت كه من سپيدى زير شانه او را ديدم و گفت : « بار خدايا هرگز براى ايشان روا نمىدارم كه بر من دروغ ببندند » . منقع مىگفته است بدين جهت است كه من هيچ حديثى از پيامبر نقل نمىكنم مگر اينكه كتاب و نوشته استوارى آن را ثبت كرده يا سنت بر آن جارى شده باشد . به هنگام
--> ( 1 ) لمّا رأيت الخيل زيل بينها * طعان و نشاب صبرت جناحا فطاعنت حتى انزل اللّه نصره * و ودّ جناح لو قضى فاراحا كانّ سيوف الهند فوق جبينه * مخاريق برق في تهامة لاحا