ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
53
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) سپرد . اعشى چنين سرود : « سوگند به جان خودت كه دوستى و مهر من نسبت به معاذه چنين نيست كه سخن چين يا گذشت روزگار آن را دگرگون سازد ، و نه اين كار زشتى كه آن را انجام داد كه در اثر فرا خواندن مردان گمراه پس از من مرتكب شده است » . « 1 » ابو مريم سلولى نامش مالك و پسر بيعه بوده است ، او پدر يزيد بن ابى مريم است . ابو مريم روايت مىكند كه پيامبر ( ص ) عرضه داشته است « پروردگارا عقبماندگان - كسانى را كه در جنگ شركت نكردند و پس ماندند - بيامرز ! » . « 2 » عبّاد بن شرحبيل يشكرى گويد يزيد بن هارون ، از اشعث بن سعيد ، از ابو بشر ، از عباد بن شرحبيل ما را خبر داد كه مىگفته است * به روزگار حضرت ختمى مرتبت به مدينه رفتم وارد باغى شدم و از سبزىهاى آن خوردم . صاحب باغ آمد مرا زد و عبايم را گرفت . من پيش رسول خدا رفتم . صاحب باغ هم از پى من آمد . من موضوع را به آن حضرت گفتم . رسول خدا كه درود و رحمت خدا بر او باد به آن مرد فرمود : « به خدا سوگند او را بر چيزى كه نمىدانسته آموزش ندادى و هنگامى كه گرسنه بوده است خوراك ندادى » . سپس به او دستور فرمود عبايم را پس داد و فرمان داد كه يك يا نيم شتروار خرما به من داده شود .
--> ( 1 ) لعمرك ما حبى معاذة بالذى * بغيره الواشى و لا قدم العهد و لا سوء ما جاءت به اذ ازالها * غواة الرجال اذ ينادونها بعدى ( 2 ) در هر سه نسخه چاپى طبقات ، بريل و عباس احسان بيروت و محمد عبد القادر عطاء بيروت ، متخلفين چاپ شده است با آنكه همان را ترجمه كردم ولى شك نيست كه اشتباه است و صحيح آن « محلقين » يعنى كسانى كه در حج سر خود را مىتراشند ، مىباشد . ابن اثير در اسد الغابة ، ج 4 ، ص 280 و ابن حجر در الاصابة ، ج 2 ، ص 344 با نقل اصل موضوع كه در مراسم حجة الوداع بوده اين كلمه را درست ضبط كردهاند .