ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

52

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) بود . اعشى در ماه رجب براى فراهم آوردن خوار و بار از هجر بدان سو رفت . پس از رفتن اعشى همسرش سر از فرمان تافت و گريخت و به مردى از آن قبيله به نام مطرف بن بهصل پناه برد و او آن زن را در خانه خود پناه داد . هنگامى كه اعشى باز آمد زن را در خانه نيافت و او را خبر دادند كه همسرش نافرمانى كرده و به مطرف بن بهصل پناه برده است . اعشى پيش مطرف رفت و گفت : اى پسر عمو ! همسرم معاذه در خانه تو است او را به خودم بسپر . مطرف گفت : پيش من نيست و اگر هم باشد او را به تو نمىسپرم و پس نمىدهم . مطرف از اعشى توانگرتر و نيرومندتر بود . اعشى از سرزمين خود بيرون آمد و خود را به محضر پيامبر رساند و به آن حضرت پناهنده شد و اين اشعار را سرود : « اى سالار مردم و آورنده آيين براى عربها ، از زنى خيانت پيشه و زبان دراز پيش تو شكايت مىكنم كه چون ماده گرگ خاكسترى ميان آهوهاى خوش خط و خال است ، من در ماه رجب به جستجوى خوراك و خوار و بار براى او رفتم ، او در غيبت من ستيز كرده و گريخته و دم برافراشته و رفته است ، دوست مىدارد كه من ميان بيشه انبوه غم و اندوه گرفتار باشم ، آنان بر هر كس غلبه كنند شر غالب‌اند » . « 1 » گويد پيامبر ( ص ) فرمود : « آرى شر غالب‌اند » . اعشى شكايت خود از همسرش و كارى را كه كرده بود عرضه داشت و افزود كه همسرش پيش مردى به نام مطّرف بن بهصل است . پيامبر ( ص ) براى مطرف نامه‌يى فرستاد كه چنين بود : « بر فرجام كار بنگر و معاذه همسر اين مرد را به خويش تسليم كن » . « 2 » نامه رسول خدا براى مطرف رسيد و آن را براى او خواندند . مطرف به معاذه گفت : اين نامه پيامبر است كه دربارهء تو نوشته شده است و من تو را به اعشى مىسپارم . معاذه گفت : از او براى من عهد و پيمان بگير كه به حرمت رسول خدا در آنچه كرده‌ام مرا عقوبت نكند . مطرف براى او از اعشى اين پيمان را گرفت و معاذه را به او

--> ( 1 ) يا سيد الناس و ديان العرب * اليك اشكو ذربة من الذرب كالذئبة الغبساء في طلّ السرب * خرجت ابغيها الطعام فى رجب فخلفتنى بنزاع و هرب * اخلفت العهد و لطّت الذنب تود انّى بين غيض مؤتشب * و هن شر غالب لمن غلب ( 2 ) اين نامه به شماره 126 در مجموعة الوثائق آمده است و منابع آن هم استخراج شده است . لطفا به ترجمهء وثائق ، به قلم اين بنده ، ص 186 مراجعه فرماييد .