ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

44

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) چون به محضرش رسيدم مسلمان شدن خود را به اطلاع ايشان رساندم و سپس برگشتم و يك سال درنگ كردم و دوباره به حضور آن حضرت رفتم . نگاهى به من كرد و سپس چشم بر زمين دوخت . گفتم : اى رسول خدا گويا مىخواهيد مرا به ياد آوريد ؟ فرمود : آرى تو كيستى ؟ گفتم : كهمس هلالى هستم كه سال گذشته به حضور آمدم و اينك به راستى نزار شده‌ام و شكم من به پشتم چسبيده است . رسول خدا پرسيد چه چيزى تو را به اين حال كه مىبينم انداخته است ؟ گفتم : پس از آمدن به حضور شما هيچ روزى روزه نگشادم و هيچ شبى را به تمام نخوابيدم فرمود : چه كسى تو را فرمان داده است كه اين گونه خود را شكنجه دهى ؟ ماه رمضان را روزه بگير و در هر ماه يك روز روزه بگير . گفتم : اى رسول خدا براى من بيفزاى . فرمود : دو روز . گفتم : اى رسول خدا من در خود توان مىبينم . فرمود : « سه روز از هر ماه » . ماعز بكّائى گويد موسى بن اسماعيل ما را خبر داد و گفت از جعد بن عبد الرحمان شنيدم مىگفت عبد اللّه پسر ما عز براى او گفته است كه * ماعز به حضور پيامبر رفته است و از سوى آن حضرت براى او نامه‌يى نوشته شده است كه ماعز بكّائى آخرين فرد قوم خويش است كه مسلمان شده است و هيچ كس جز خودش بر او ستم نخواهد كرد و با اين شرط با او بيعت كرد . « 1 » قرة بن دعموص نميرى گويد سليمان حرب ، از گفتهء جرير بن حازم ما را خبر داد كه مىگفته است * در جايى ايوب را كه عربى صحرانشين و پشمينه پوش بود ديدم . ايوب هنگامى كه شنيد مردم حديث نقل مىكنند ، چنين گفت : صاحب و سالار من قرة بن دعموص براى من حديث كرد و گفت به مدينه رفتم پيامبر ( ص ) را در حالى ديدم كه يارانش گرد او بودند . خواستم نزديك بروم نتوانستم . صداى خود را بلند كردم و گفتم : اى رسول خدا براى غلام نميرى آمرزش خواهى

--> ( 1 ) اين نامه به شماره 218 در الوثائق هم آمده است .