ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

43

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) جنگ كلاب « 1 » بينى خود را از دست داد - بينى او بريده و قطع شد . او براى خود بينى مصنوعى از نقره ساخت ولى بوى ناك شد و چون اين موضوع را به پيامبر ( ص ) گفت ، رسول خدا به او فرمود كه بينى مصنوعى خود را از طلا بسازد . ابو الأشهب در پى اين خبر افزوده است كه عبد الرحمان پدر بزرگ خود عرفجة بن اسعد را ديده بود . انس بن مالك او مردى از خاندان عبد الله بن كعب و از تيرهء بنى حريش از عشيرهء عامر بن صعصعه است . گويد وكيع بن جراح و عفان بن مسلم هر دو از ابو هلال راسبى ، از عبد الله بن سواد ، از انس بن مالك كه مردى از خاندان عبد الله بن كعب بوده است ما را خبر دادند كه مىگفته است * سواران رسول خدا بر ما هجوم آوردند . من به حضور رسول خدا كه در حال خوردن چاشت بود رفتم . فرمود : « نزديك بيا و بخور » . گفتم : من روزه‌ام . فرمود : « بنشين تا دربارهء روزه يا روزه گرفتن براى تو بگويم » . عفان بن مسلم در حديث خود مىگويد پيامبر ( ص ) فرمودند : دربارهء نماز و روزه ، - دنبالهء كلام رسول خدا چنين است - همانا خداوند از مسافر و زن باردار و زن شيرده روزه يا روزه گرفتن را برداشته است . انس مىگفته است به خدا سوگند كه پيامبر ( ص ) هر دو كلمه روزه و روزه گرفتن يا يكى از آن دو را فرمود ، واى بر من چه اندوهى ! اى كاش از خوراك رسول خدا خورده بودم . عفان در حديث خود افزوده است كه تمام اين سخنان را براى ما نقل كرد يا تا آخر آن را نقل كرد . كهمس هلالى گويد موسى بن اسماعيل ، از گفتهء حماد بن يزيد بن مسلم ، از معاوية بن قرّة ، از گفتهء خود كهمس هلالى ما را خبر داد كه مىگفته است * مسلمان شدم و به حضور پيامبر ( ص ) رفتم و

--> ( 1 ) جنگ كلاب از جنگهايى است كه ميان سپاه خسرو پرويز و اعراب قبيلهء تميم اتفاق افتاده است . براى آگهى بيشتر به ايّام العرب ، ج 1 ، ص 124 مراجعه فرماييد .