ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
515
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) عمرو بن شعيب مىگويد ، سپس آن مزرعه در اختيار اصبغ بن عبد العزيز گذاشته شد و امروز هم آن مزرعه از گزيدهترين اموال ايشان است . كامل بن طلحه ، از ابن لهيعه ، از يزيد بن ابى حبيب ، از ربيعة بن لقيط تجيبى از عبد الله بن سندر از پدرش ما را خبر داد كه مىگفته است * برده زنباع بن سلامه بوده است ، زنباع بر او خشم گرفته و بينى او را بريده و او را اخته كرده است . سندر به حضور رسول خدا آمده است و آن حضرت با زنباع درشتى فرموده و او را از زنباع گرفته و افزوده است هر كس بردهء خود را مثله كند آن برده آزاد خواهد بود . سندر گفته است اى رسول خدا دربارهء من سفارش فرماى و رسول خدا فرموده است من سفارش تو را به همهء مسلمانان مىكنم . يزيد بن ابى حبيب راوى اين روايت مىگويد سندر در آن هنگام كافر بوده است . عبد الله بن صالح مصرى ، از حرملة بن عمران از گفتهء كسى كه براى ايشان نقل كرده بوده است ، از پسر سندر آزاد كرده و وابستهء رسول خدا ( ص ) نقل مىكند كه مىگفته است * روزى عمرو عاص در حالى كه ابن سندر و گروهى ديگر همراهش بودند حركت كرد . ابن سندر و چند تن ديگر جلوتر از عمرو عاص حركت مىكردند و گرد و خاك برانگيخته بودند . عمرو عاص گوشهء عمامهء خود را بر بينى خود نهاد و گفت از غبار بپرهيزيد كه از هر چيزى زودتر وارد دهان و بينى مىشود و ديرتر بيرون مىرود و چون بر ريه بنشيند مبدل به قرحه مىشود . يكى از همراهان به آن گروه گفت كنار برويد همگان كنار رفتند جز ابن سندر كسى به او گفت تو چرا كنار نمىروى ؟ عمرو عاص گفت او را رها كنيد كه غبار شخص اخته زيانى نمىرساند . ابن سندر اين سخن را شنيد و خشمگين شد و گفت اى عمرو عاص به خدا سوگند اگر مؤمن بودى مرا آزار نمىدادى . عمرو گفت خدايت بيامرزد ، سپاس و ستايش خدا را كه من از مؤمنانم . ابن سندر گفت خود به خوبى مىدانى كه من از محضر رسول خدا خواستم دربارهام سفارش فرمايد و فرمود همهء مؤمنان را دربارهء تو سفارش مىكنم . ابو فاطمه ازدى محمد بن اسماعيل بن ابى فديك ، از حماد بن ابى حميد زرقى ، از ابو عقيل كه آزاد كرده و وابستهء زرقىهاست ، از عبد الله بن اياس بن ابى فاطمه از پدرش ، از پدر بزرگش ابو فاطمه ما را خبر داد كه مىگفته است * گروهى در محضر رسول خدا نشسته بوديم ، فرمود چه كسى