ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
481
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) ابو يمان حمصى نامش حكم و نام پدرش نافع بوده است ، او به ماه ذى حجه سال دويست و بيست و دو كه دورهء حكومت معتصم بود در حمص در گذشت . حسن بن واقع روايت كنندهء روايات ضمرة است . به سال دويست و بيست و دورهء حكومت معتصم در رمله در گذشته است . كسى كه از خود او پرسيده بود از كدام قبيلهاى ؟ مرا خبر داد كه گفته است از قبيلهء ربيعهام . ابو مسهر نامش عبد الاعلى و نام پدرش مسهر و از قبيلهء غسان و مردم دمشق بوده است . او روايت كنندهء روايات سعيد بن عبد العزيز تنوخى و برخى ديگر از محدثان شام است . او را از دمشق پيش مأمون كه در رقه بود گسيل داشتند . مأمون دربارهء قديم يا حادث بودن قرآن از او پرسيد ، ابو مسهر گفت كلام خداوند است و از اينكه بگويد حادث و مخلوق است خوددارى كرد ، مأمون شمشير و نطع خواست كه گردنش زده شود ، ابو مسهر همين كه چنان ديد گفت قرآن مخلوق است . مأمون او را از كشته شدن معاف ساخت و به او گفت اگر پيش از شمشير خواستن اين سخن را گفته بودى از تو مىپذيرفتم و تو را به سرزمين خودت و پيش خانوادهات مىفرستادم ، ولى اينك مىروى و مىگويى من از بيم كشته شدن آن سخن را گفتم . مأمون گفت او را به بغداد بفرستيد و در زندان افكنيد تا همان جا بميرد . او را در ماه ربيع الآخر سال دويست و هيجده از رقه به بغداد گسيل داشتند و پيش از اسحاق بن ابراهيم زندانى شد . او اندك زمانى زندانى بود و به روز نخست ماه رجب همان سال در زندان در گذشت . چون جنازهاش را براى خاك سپارى بيرون آوردند گروه بسيارى از مردم بغداد در تشييع جنازهاش شركت كردند .