ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

462

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) وليد بن مسلم از گفتهء نمير بن عقبه عبسى ما را خبر داد كه مىگفته است * از مكحول شنيدم مىگفت ، شش ماه پيش شريح آمد و شد داشتم و دربارهء هيچ چيز از او نپرسيدم و فقط به گوش دادن مواردى كه قضاوت مىكرد و حكم مىداد بسنده كردم . وليد بن مسلم از سعيد و ابن جابر ما را خبر داد كه هر دو از مكحول شنيده‌اند كه مىگفته است * انس بن مالك را در مسجد دمشق ديدم گفتم اين مردى از اصحاب رسول خداست سزاوار نيست كه بر او سلام ندهم و چيزى از او نپرسم ، بر او سلام دادم و پرسيدم آيا پس از ديدن يا حمل كردن جنازه بايد وضو گرفت ؟ گفت هم اكنون در حال نماز گزاردنيم بعد هم به نماز گزاردن بر مىگرديم چرا بايد با ديدن جنازه وضو گرفت - در اين ميان ارزش و موضوع وضو چيست ؟ عمر بن سعيد از سعيد بن عبد العزيز ما را خبر داد كه مىگفته است * بر انگشت مكحول انگشترى آهنى ديده كه روكش نقره داشته است به گونه‌يى كه چيزى از آهن ديده نمىشده است و نقش آن اين جمله بوده است كه پروردگارا مكحول را از آتش دور بدار . معن بن عيسى از عبد اللّه بن راشد شامى ما را خبر داد كه مىگفته است * مكحول را ديدم كه انگشترى بر دست چپ داشت . فضل بن دكين ، از محمد بن راشد ما را خبر داد كه مىگفته است مكحول هنگامى كه نماز مىگزارده طيلسان خود را بسيار فرو مىهشته است . عمر بن سعيد ، از سعيد بن عبد العزيز ما را خبر داد كه * براى مكحول مقررى ساليانه معين شده بود آن را مىگرفت و در راه جهاد با دشمن خدا به كار مىبرد و با آن خود را تواناتر مىساخت . ابو يمان بن سعيد بن عبد العزيز مىگفته است * مكحول به ديدار ابن هشام آمد و ابن هشام او را بر مركبهاى بريد سوار كرد . محمد بن مصعب قرقسانى ما را خبر داد كه معقل بن عبد الاعلى قرشى كه از خاندان ابى معيط است مىگفته * شنيدم مكحول به مردى مىگفت اين آشوب و هيجان چه كرده است ؟ كس ديگرى از اهل علم مىگويد ، مكحول از مردم كابل و گرفتار لكنت و قدرى مذهب و در حديث و روايت ضعيف بوده است . عمر بن سعيد ما را خبر داد كه * مكحول به سال يكصد و هيجده درگذشته است و