ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

407

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) ميان رفته است . عبد الله بن زبير حميدى از سفيان بن عيينه ، از اسماعيل بن ابى خالد ما را خبر داد كه مىگفته است * قيس بن ابى حازم مىگفته است چون خالد بن وليد درگذشت عمر گفت خدا ابو سليمان را رحمت كند كه دربارهء او گمانهايى برديم كه آن چنان نبود . مسلم بن ابراهيم از جويرية بن اسماء ، از نافع ما را خبر داد كه * چون خالد بن وليد درگذشت چيزى جز اسب و سلاح و غلام خود بر جاى نگذاشت ، اين خبر به اطلاع عمر بن خطاب رسيد گفت خداوند ابو سليمان را رحمت فرمايد كه غير از آنچه گمان مىكرديم بود . عياض بن غنم بن زهير بن ابى شداد بن ربيعة بن هلال بن اهيب بن ضبّة بن حارث بن فهر ، او پيش از صلح حديبيه مسلمان شد و در حديبيه همراه رسول خدا بود ، عياض مردى شايسته و بخشنده بود و همراه ابو عبيدة بن جراح در شام بود و چون مرگ ابو عبيدة فرا رسيد عياض بن غنم را بر آنچه كه در ولايت او بود گماشت ، عمر پرسيد ابو عبيدة چه كسى را به جانشينى خود گمارده است ؟ گفتند عياض بن غنم را ، عمر او را مستقر كرد و برايش نوشت من تو را بر آنچه كه ابو عبيده ولايت داشت ولايت دادم بر هر حقى كه خداوند بر تو واجب فرموده است عمل كن . ابو يمان حمصى ، از صفوان بن عمرو از گفتهء چند تن از مشايخ ما را خبر داد كه مىگفته‌اند * هنگامى كه عمر بن خطاب عياض بن غنم را به فرماندهى لشكر حمص گماشت براى او روزانه يك دينار و يك گوسپند و يك مد آرد مقرر داشت . محمد بن عمر واقدى مىگويد * عياض همچنان از سوى عمر بن خطاب والى حمص بود و به سال بيستم و روزگار خلافت عمر در شصت سالگى درگذشت ، هنگامى كه عياض در گذشت نه مالى داشت و نه به هيچ كس وامى . سعيد بن عامر بن جذيم بن سلامان بن ربيعة بن سعد بن جمح بن عمرو بن هصيص ، پيش از جنگ خيبر