ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
406
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) نخستين جزيه در اسلام بود . « 1 » خالد از آن جا آهنگ عين التمر كرد و مردم را به اسلام فرا خواند نپذيرفتند ، با آنان جنگى سخت كرد و خداوند او را بر ايشان پيروزى داد ، كشت و اسير گرفت و اسيران را پيش ابو بكر گسيل داشت ، خالد از آنجا آهنگ الّيس كرد كه دهكدهيى در پايين فرات است با آنان صلح كرد و كسى كه امضاى صلحنامه را بر عهده داشت هانى بن جابر طايى بود كه با دويست هزار درم صلح كرد . خالد از آن جا حركت كرد و كنار دهكده بانقيا كه بر كرانهء فرات بود مستقر شد ، آنان نخست يك شب تا بامداد با او جنگ كردند و سپس تقاضاى صلح كردند ، با آنان صلح كرد و براى ايشان منشورى نوشت ، او با صلوبا پسر بصيهرا كه در كرانه فرات منزل داشت نيز صلح كرد به شرط آنكه صلوبا هزار درم جزيه بپردازد ، پس از آن ابو بكر براى خالد نوشت به شام برود و ضمن نامه براى او نوشت كه من تو را همچنان بر سپهسالارى سپاهت مستقر داشتهام و فرمانى براى تو نوشتهام كه آن را مىخوانى و به آن عمل خواهى كرد ، اينك به شام برو تا نامهام به تو برسد . خالد گفت اين كار عمر بن خطاب است كه بر من حسد ورزيده و نخواسته است گشودن عراق به دست من صورت گيرد . خالد مثنى بن حارثه شيبانى را به جانشينى خود گماشت و همراه راهنمايان به راه افتاد و چون به دومة الجندل رسيد نامه و فرمان ابو بكر همراه شريك بن عبده عجلانى به دست او رسيد ، خالد به روزگار خلافت ابو بكر يكى از اميران مناطق شام بود و آن جا مناطق بسيارى را گشود و عهدهدار صلح با مردم دمشق بود و براى آنان صلحنامهيى نوشت كه همان را تصويب كردند ، هنگامى كه ابو بكر درگذشت و عمر به ولايت رسيد خالد را از امارت بر كنار كرد و ابو عبيدة بن جراح را به اميرى گماشت و خالد در سپاه ابو عبيدة و همراه او بود و جنگ مىكرد و تا هنگامى كه مرد در راه خدا تحمل رنج و زحمت و اقدام كرد و سرانجام به سال بيست و يكم در شهر حمص درگذشت و عمر بن خطاب را وصى خود قرار داد و در دهكدهيى در يك ميلى حمص به خاك سپرده شد . محمد بن عمر واقدى مىگويد * دربارهء آن دهكده پرسيدم گفتند نشان آن هم از
--> ( 1 ) نمىدانم محمد بن سعد از موضوع عهدنامه با مسيحيان نجران و قبول پرداخت جزيه نقدى و جنسى آگاه نبوده يا تجاهل كرده است . براى آگهى بيشتر در آن باره به ترجمهء الوثائق ، ص 138 مراجعه شود .