ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
394
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) گفتهء عبد العزيزى بن عبد الله بن ابى سلمة ، از محمد بن منكدر ، از جابر بن عبد الله انصارى ما را خبر داد كه عمر بن خطاب مىگفته است * ابو بكر سرور ماست و سرور ما را هم از بردگى آزاد كرد و منظورش بلال بود . محمد بن عبيد طنافسى و فضل بن دكين هر دو از مسعودى از قاسم بن عبد الرحمان ما را خبر داد كه مىگفته است * نخستين كسى كه اذان گفت بلال بود . واقدى ما را خبر داد و گفت ابراهيم بن محمد بن عمار از گفتهء پدرش از پدر بزرگش ما را خبر داد كه مىگفته است * روزهاى عيد - فطر و قربان - و هنگامى كه رسول خدا براى نماز باران بيرون مىآمدند بلال چوبدستى كوتاه آن حضرت را حمل مىكرد ، واقدى مىگويد بلال در جنگهاى بدر و احد و همه جنگهاى ديگر همراه رسول خدا بود و چون آن حضرت رحلت فرمود بلال پيش ابو بكر رفت و از او براى رفتن به شام و شركت در جهاد در راه خدا اجازه خواست ، ابو بكر گفت تو را به خدا سوگند مىدهم و تو را به حق و حرمت خودم قسم مىدهم كه از اين سخن در گذر كه من سالخورده و ناتوان شدهام و مرگم فرا رسيده است ، بلال همراه ابو بكر درنگ كرد و چون ابو بكر درگذشت بلال پيش عمر رفت و همان سخن را كه به ابو بكر گفته بود با او گفت و عمر او را اجازه داد بلال به شام رفت و تا هنگام مرگ خود همانجا بود . محمد بن عبيد طنافسى از اسماعيل بن ابى خالد از قيس ما را خبر داد كه مىگفته است * هنگامى كه رسول خدا رحلت فرمود بلال به ابو بكر گفت اگر مرا براى خود خريدهاى مرا پيش خود نگهدار و اگر براى خدا خريدهاى مرا با كار كردن براى خدا واگذار . واقدى از موسى بن محمد بن ابراهيم بن حارث تيمى از پدرش ما را خبر داد كه مىگفته است * بلال به سال بيستم هجرت در دمشق درگذشت و در گورستان دمشق كنار دروازهء صغير به خاك سپرده شد و شصت و اند ساله بود و اين به روزگار خلافت عمر بود . « 1 » واقدى ما را خبر داد و گفت از شعيب بن طلحه كه از فرزندزادگان ابو بكر است شنيدم مىگفت * بلال هم سن ابو بكر بوده است .
--> ( 1 ) مزار جناب بلال هم اكنون در گورستان دمشق مشخص و پابرجاست .